با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥٩ - ١ - بستان بنى عامر(يا ابن عامر)
كوشش والى مكّه، عمرو بن سعى اشدق، براى به زور بازگرداندن امام حسين (ع) به مكّه ناكام ماند. امام از بازگشتن خوددارى ورزيد. لذا دو گروه (مردان كاروان حسينى و سپاه اشدق) به دفاع از خود برخاستند و دست به تازيانه بردند. سرانجام اشدق از بيم وخيم شدن اوضاع حكم بازگشت امام (ع) را لغو كرد.
كاروان حسينى در راه عراق با جديّت پيش مىرفت و در راه خود از مكّه تا كربلا از جايگاهها و منزلگاههاى چندى گذر كرد. امام (ع) در برخى از آنها يك شبانه روز، در برخى يك روز و در برخى ديگر مدتى بسيار كوتاه درنگ كرد. در برخى جاها تنها براى اداى نماز توقف كرد و از برخى جاها بدون هيچ توقفى گذشت.
مهمترين منزلگاههاى ميان راه، به ترتيب اينها است:
١- بستان بنى عامر (يا ابن عامر) [١]
نقل شده است كه فرزدق [٢]، شاعر مشهور، امام (ع) را پيش از خروج از حرم به سوى
[١] ياقوت حموى يادآور شده است كه مردم بستان ابن معمر را به غلط، بستان ابن عامر و بستان بنى عامر گفتهاند، و آن جايى است كه هم نخل يمنى و هم نخل شامى در آن وجود دارد و آنها دو دره هستند؛ و بستان ابن معمر همان است كه به بطن نخله مشهور است ... (ر. ك: معجم البلدان، ج ١، ص ٤١٤).
[٢] ابوفراس، همام بن غالب تميمى حنظلى، در اصطلاح رجالى، از اصحاب اميرالمؤمنين، امام حسن، امامحسين و امام سجاد- عليهم السلام- به شمار مىآيد. او همان كسى است كه قصيده بزرگ و معروف خويش را در ستايش امام سجاد (ع) در يك موضعگيرى شجاعانه برابر هشام بن عبدالملك قرائت كرد. ابيات اين قصيده نشان مىدهد كه وى به اهلبيت اعتقاد داشت و دوستدارشان بود. از جمله ابيات آن قصيده ابيات زير است:
هذا الذى تعرف البطحاء و طأته و البيت يعرفه و الحلّ و الحرمُ
هذا ابن خير عباداللّه كلهم هذا التقى النقى الطاهر العلم
اذا رأته قريش قال قائلها الى مكارم هذا ينتهى الكرم
هذا بن فاطمة ان كنت جاهلها بجده انبياء اللّه قد ختموا
اين كسى است كه سرزمين بطحا با گامهايش آشنا است و خانه [خدا] و حرم و حلّ او را مىشناسند
پدارنش بهترين همه بندگان خدايند و او پارسا، پاكيزه و پاك و مشهور است.
قريش با ديدن او مىگويند كه با كرامتهاى وى كرامت به پايان مىرسد.
اگر او را نمىشناسى اين پسر فاطمه است؛ و فرستادگان خداوند به جدّ او ختم شدهاند.
(ر. ك: معجم رجال الحديث، ج ١٣، ص ٢٥٦، شماره ٩٣١٥؛ مستدركات علم رجال الحديث، ج ٦، ص ١٩٦، شماره ١١٥١٧).
فرزدق در دوران خلافت عمر به دنيا آمد و چون بزرگ شد از طبع شعر برخوردار شد و از همگان برترى يافت. پدرش او را نزد على (ع) برد و گفت: به او قرآن بياموز؛ او در سال ١١٠ در سن حدود صد سالگى درگذشت. گفتهاند: ١٣٠ سال زيست ... او سرورى بخشنده، با فضيلت و بزرگ بود.» (ر. ك: لسانالميزان، ج ٦، ص ١٩٩).