با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٢ - گفتار حق و شجاعانه، كاخ تباهى و گمراهى را به لرزه مىافكند
آن را با شاخه درختان و خاك پوشاندند. سپس او را دنبال كردند و مسلم درون آن گودال افتاد. مردم دور و برش را گرفتند و ابن اشعث (با شمشير) ضربتى بر محاسن و صورتش زد.
شمشير چنان بر ميان دو ابرو و بالاى بينى او اصابت كرد كه دندانها در دهانش رها شدند.
سپس او را بستند و اسير كردند و نزد ابن زياد بردند ...» [١]
محمد بن اشعث مسلم را خلع سلاح مىكند
مسعودى مىگويد: ابن اشعث هنگام دادن امان شمشير و سلاح مسلم را از او گرفت.
يكى از شاعران ابن اشعث را در اينباره هجو كرده، گفته است:
وَ تَرَكْتَ عَمَّكَ [٢] أنْ تقُاتِلَ دُونه فَشَلأ، وَ لولا انت كانَ منبعاً
و قتلتَ وافد آل بيت محمد و سلبت اسيافاً لَهُ و دروعاً [٣]
عمويت را از ترس رها كرده و از او دفاع نكردى، اگر تو نبودى كس بر او دست نمىيافت
فرستاده خاندان محمد را كشتى و شمشيرها و زرههاى او را ربودى!
گفتار حق و شجاعانه، كاخ تباهى و گمراهى را به لرزه مىافكند
ابن اعثم كوفى گويد: «چون مسلم بن عقيل بر ابن زياد وارد شد، يكى از نگهبانان گفت:
بر امير سلام كن!
مسلم گفت: اى بى مادر ساكت باش! تو را چه رسد به سخن گفتن؟! به خدا سوگند
[١] منتخب طريحى، ص ٤٢٧، مجلس نهم از جزء دوم.
[٢] مقصود از «عموى تو» (كه در شعر آمده است) هانى است، چرا كه از قبايل عينى است كه ابن اشعث نيز از آنها است.
[٣] مروج الذهب، ج ٣، ص ٦٨. محمد على عابدين گويد: غارتگرى براى ابن اشعث و خانوادهاش كه به اين كار مشهورند، امر شگفتى نيست! پسرش، عبدالرحمن كسى است كه قطيفه حسين بن على را در كربلا ربود و كوفيان به او لقب عبدالرحمن قطيفه دادند- مختصر البلدان ابن الفقيه، ص ١٧٢، چاپ ليدن- (مبعوث الحسين، ص ٢٢٩). ليكن مشهور آن است كه اين كار را برادرش قيس بن اشعث كرد.
شيخ قرشى گويد: «برخى اراذل كوفه رفتند و ردا و جامه مسلم را ربودند!» (حياة الامام الحسين بن على (ع)، ج ٢، ص ٤٠٩)