با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٢ - ابن زياد و خبر ناگهانى خوشحال كننده شبانه!
ابن زياد و خبر ناگهانى خوشحال كننده شبانه!
شيخ مفيد گويد: «پس از پراكنده شدن مردم از گرد مسلم بن عقيل، مدت درازى گذشت و صداى ياران مسلم مانند گذشته به گوش ابن زياد نمىرسيد. وى خطاب به يارانش گفت: سر بكشيد و ببينيد آيا كسى از آنها ديده مىشود؟
آنها از ديوار كاخ بالا رفتند و هيچ كس را نديدند!
گفت: نگاه كنيد شايد زير سايهها بر ضد شما كمين كرده باشند!
آنان تختههاى [سقف] مسجد را كندند و با مشعلهايى كه به دست داشتند به پايين نگاه مىكردند. شعلهها گاه مسجد را روشن مىكرد و گاه آن طور كه مىخواستند روشنى نمىداد.
سپس قنديلها را آويزان كردند و دستههاى نى را آتش مىزدند و پايين مىفرستادند تا به زمين مىرسيد. بدين وسيله دور و نزديك و وسط مسجد را نگاه كردند. حتى سايه منبر را هم بدين وسيله روشن كردند. اما چيزى نديدند و به اطلاع ابنزياد رساندند كه مردم پراكنده شدهاند. [١]
سپس ابن زياد درگاهى را كه به طرف مسجد بود گشود و از قصر بيرون شد و منبر رفت. يارانش نيز با وى بيرون شدند. سپس فرمان داد كه پيش از نماز عشا اندكى بنشينند.
به عمرو بن نافع فرمان داد كه ندا بدهد: هركس از سربازان، مهتران و بزرگان شهر كه نماز عشا را جز در مسجد بگذارد، از پناه حكومت بيرون است.
ساعتى نگذشت كه جمعيّت مسجد را پر كرد. آنگاه منادى آواز داد و مردم به نماز ايستادند. در اين حال نگهبانان پشت سرش ايستادند [٢] و به آنان فرمان داد مواظب باشند كسى ناگهان به او حمله نكند. نماز را با مردم گزارد و سپس منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى
[١] در اخبارالطوال (ص ٢٣٩) آمده است: «پس از آن كه ديگر صدايى نيامد، ابن زياد پنداشت كه مردم داخل مسجد شدهاند، و گفت: نگاه كنيد، آيا كسى را داخل مسجد مىبينيد؟- مسجد به كاخ چسبيده بود- نگاه كردند و هيچ كس را نديدند. سپس دستههاى نى را آتش مىزدند و درون حياط مسجد مىانداختد تا روشن شود. سرانجام هرچه گشتند كسى را نديدند. آنگاه ابن زياد گفت: «مردم سست شده و مسلم را رها كردهاند و بازگشتهاند.»
[٢] در تاريخ طبرى (ج ٣، ص ٢٨٨) آمده است: «حصين بن تميم گفت: اگر مىخواهى خود با مردم نماز بگزارو يا ديگرى نماز بگزارد. تو برو و در قصر نماز بخوان. زيرا بيم آن دارم كسى از دشمنانت تو را غافلگيرانه بكشد. گفت: به نگهبانانم فرمان بده كه مثل گذشته پشت سرم بايستند و تو در ميان آنها گردش كن. زيرا در اين صورت ميان جمعيّت نيستم ...»