با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢٨ - درنگ و نگرش
خويش باقى هستيم. با دوستان تو دوستى و با دشمنانت دشمنى مىكنيم. آنگاه بريربن خضير برخاست و گفت: به خدا سوگند، اى فرزند رسول خدا (ص) خداوند بر ما منّت نهاده است كه در ركاب شما بجنگيم و اعضاى بدن ما پاره پاره شود؛ و آنگاه در روز قيامت جدّ تو از ما شفاعت كند!» [١]
درنگ و نگرش
١- تأمل در اين خطبه كوتاه و پرمعنا و كامل امام نشان مىدهد كه امام (ع) كه هميشه ياران را مىآزمود اين بار يارانش را با دگرگونى امور و روى برگرداندن دنيا و پشت كردن نيكىهاى آن و اين كه روند آتى حوادث براى آنان چيزى جز سختى ندارد، مىآزمايد.
ولى نكته قابل توجّه در اينجا اين است كه امام (ع) ضمن انگيزش و تشويق ياران خود بر اين كه دست از يارى او برندارند، يادآور مىشود كه دنيا جز اندك آبى در ته ظرفى كوچك باقى نمانده است! روزهاى باقى مانده از عمر در زير سايه طاغوت، دوران ذلّت است، زندگانى آن پست است مانند چراگاهى كم مايه! در دنيايى كه درآن به حق عمل نمىشود و از باطل اجتناب نمىگردد، سزاوار است كه مؤمن اين زندگانى ذلت بار و ناگوار را رها كند و زير پرچم برپاى دارنده حق، شوق ديدار پروردگار را داشته باشد. برترين مرگها كشته شدن در راه خدا و شهادت و سعادت است. بدترين زندگىها زندگانى ذلّت بار زير فشار ستمكاران است. اين زندگى بدبختى و زجرآور است!
ياران حضرت، در اينجا مقصود ايشان را از اين گفتار دريافتند و دانستند كه به سبب اندك بودن يارانش بيمناك است؛ قصد دارد كه نيّت و عزم و اراده آنان را در رفتن با وى تا مرز شهادت بيازمايد. سپس نخست زهيربن قين از زبان همه ياران سخن گفت، آنگاه مطابق روايت ابن طاووس، نافع بن هلال و بريربن خضير سخن راندند، تا به امام (ع) اطمينان دهند كه بر نيت و بصيرتشان و در پيمانى كه براى دوستى با دوستانش و دشمنى با دشمنانش بستهاند ثابت قدماند و آنان يقين دارند كه خداوند به وسيله امام (ع) بر آنان منّت نهاده
[١] اللهوف، ص ٣٤- ٣٥.