با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٣ - تلاش سركوبگرانه
پسر عمويم كشته شدهاند و به او كمك كردهاند و همراهش شكيبايى ورزيدهاند. آنگاه رو به مجلسيان كرد و گفت: الحمدللّه؛ قتل حسين بر من گران است، اگر من با دستان خود حسين را يارى ندادم، دو پسرم او را يارى دادهاند.» [١]
تلاش سركوبگرانه
پس از آنكه أشدق شيوه پيشنهاد امان و نيكى و جايزه و حسن همجوارى را بىفايده يافت، براى حل مشكل- چنان كه شيوه همه ستمگران است- به روشهاى تهديد كننده و سركوبگرانه پناه برد، به گمان اين كه شايد بتواند از اين راه به هدفهاى مورد نظر خويش دست يابد.
طبرى به نقل از عقبة بن سمعان گويد: «هنگامى كه حسين (ع) از مكّه بيرون آمد، فرستادگان عمرو بن سعيد بن عاص، به فرماندهى يحيى بن سعيد، راه را بر او بستند و گفتند: بازگرد، به كجا مىروى؟ ولى او خوددارى ورزيد و ادامه مسير داد. دو طرف در مقام دفاع برآمدند و دست به تازيانه بردند. سپس حسين (ع) و يارانش به شدت با آنان مخالفت ورزيدند و حسين به راه خويش ادامه داد. ياران سعيد فرياد برآوردند: اى حسين آيا از خدا پروا نمىكنى؟ از جماعت بيرون مىروى و در ميان اين امّت تفرقه مىافكنى؟! در اين هنگام حسين (ع) آيه شريفه زير را قرائت فرمود: «لِي عَمَلِي وَ لَكُمْ عَمَلُكُمْ، أَنْتُمْ بَرِيئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِيءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ» [٢] (عمل من از آن من است و عمل شما از آنِ شما، شما از كار من بيزاريد و من از كار شما).
روايت دينورى مىگويد: «هنگامى كه حسين (ع) از مكّه بيرون آمد رئيس شرطهاى كه زير فرمان عمرو بن سعيد بن عاص بود در رأس گروهى راه را بر حسين بست و گفت:
امير به تو فرمان بازگشت مىدهد، بازگرد يا آنكه خود تو را باز خواهم گرداند!
[١] الارشاد، ص ٢٣٢؛ الكامل فى التاريخ، ج ٢، ص ٥٧٦؛ طبرى، ج ٣، ص ٣٤٢.
[٢] تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٢٩٦.