با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٧ - درنگ و نگرش
حسان از نيرنگى كه ابن زياد نسبت به آنان و هانى زد غافلگير شدند؛ و پس از رفتارى كه ابن زياد نسبت به هانى روا داشت اعتراض كرد و گفت: بهانه را به يك سو بنه؛ به ما فرمان دادى كه اين مرد را بياوريم و چون آورديم بينى و صورتش را شكستى و خونش را بر محاسنش جارى ساختى و پنداشتى كه او را مىكشى؟ ابن زياد گفت: آيا تو اينجا هستى؟ سپس او را با مشت و تخته سينهاى و پس گردنى زدند. و در گوشهاى نشاندند.
در روايت الفتوح آمده است: «او را زدند كه بر پهلو افتاد ... سپس در گوشهاى از كاخ زندانى شد و در آن حال مىگفت: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، اى هانى جانم سوگوار تو است! [١]
طبرى درباره محمد بن اشعث گويد: «گفتهاند كه اسماء نمىدانست كه عبيداللّه به چه منظور در پىاش فرستاده است. ولى محمد مىدانست! ... [٢] ولى خواه او از نقشه ابن زياد با خبر بوده و يا نبوده است، مىبينيم كه- زير تأثير نفاق خانوادگىاش- چاپلوسانه به ابن زياد مىگويد: به هر نظرى كه امير بدهد راضى هستيم، خواه به سود ما باشد يا به زيان ما؛ امير ادب كننده است!
امّا عمرو بن حجاج زبيدى- يكى از فرستادگان ابن زياد نزد هانى- يكباره غايب مىشود و ناظر وقايع اين ديدار نيست. با اين كه به طور معمول فرض بر اين است كه وى به عنوان يكى از سه فرستاده براى زدودن كينه ابنزياد و هانى ميانجيگرى و يا از هانى حمايت كند. زيرا ابن زياد از حدّ خود تجاوز كرد و بر او ستم روا داشت. به ويژه آن كه هانى بن عروه همسر دخترش بود!
بنابراين غياب ناگهانى عمرو از صحنه واقع، دليل بر اطلاع قبلى او نسبت به نقشه ابن زياد براى مجازات هانى، و همدستى او براى حبس و قتل وى است. او از اين غياب عمدى و ناگهانى دو چيز را دنبال مىكرد: نخست اين كه خود را از تنگناى عدم دفاع از هانى، در صورت حضورش، برهاند. همان طور كه با اين كار شبهه همدستى با ابن زياد
[١] الفتوح، ج ٥، ص ٨٤.
[٢] تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٢٨٤.