با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧٤ - ٥ - حاجر از بطن الرمه
آنگاه حسين (ع) پيش رفت تا به حاجر از بطن الرّمه رسيد. از آنجا قيس بن مسهّر صيداوى را به كوفه فرستاد و خطاب به آنان چنين نوشت:
بسم اللّه الرحمن الرحيم. از حسين بن على به برادران مؤمن و مسلمانش. سلام عليكم. سپاس خدايى را كه جز او خدايى نيست. اما بعد، مسلم بن عقيل به من نوشته است كه شما حسن نظر داريد و بر يارى ما و طلب حق ما گرد آمدهايد. از خداوند مىخواهم كه كارها را نيك به سامان آرد و شما را بر اين كار پاداشى بزرگ بخشد. من در روز سه شنبه هشت روز گذشته از ذى حجّه، روز ترويه، از مكّه به سوى شما حركت كردم. چون پيك من نزد شما آمد، آستينها را بالا زده جديّت به خرج دهيد. من همين چند روزه به سوى شما خواهم آمد. والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته
قيس بن مسهّر نامه امام حسين (ع) را به كوفه برد و چون به قادسيه رسيد، حصين بن نمير او را دستگير كرد و نزد عبيداللّه بن زياد فرستاد. عبيداللّه گفت: بالاى قصر برو و دروغگوى پسر دروغگو را دشنام ده!
قيس بالا رفت و گفت: اى مردم حسين بن على بهترين آفريدگان خدا و پسر فاطمه، دختر رسول خدا (ص) است. او مرا نزد شما فرستاده است. من در حاجر از او جدا شدم.
بياييد و او را اجابت كنيد. سپس عبيداللّه بن زياد و پدرش را لعنت كرد و براى على بن ابىطالب طلب مغفرت كرد.
عبيداللّه فرمان داد او را از بالاى قصر پايين افكندند. چنين كردند، پاره پاره شد و مرد.» [١]
سيد ابن طاووس گويد: ... حسين (ع) براى سليمان بن صرد خزاعى، مسيب بن نجبه، رفاعة بن شدا و گروهى از شيعيان كوفه نامهاى نوشت و آن را به وسيله قيس بن مسهّر صيداوى فرستاد. چون در آستانه ورود به كوفه قرار گرفت، حصين بن نمير، از فرماندهان
[١] تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٣٠١؛ و ر. ك: تجارب الامم، ج ٢، ص ٥٧؛ در اين كتاب حصين بن تميم آمده است. در انساب الاشراف (ج ٣، ص ٣٧٨)، الاخبار الطوال، ص ٢٤٥- ٢٤٦؛ تذكرة الخواص، ص ٢٢١؛ و در ارشاد (ص ٢٢٠) آمده است: «نقل شده كه او را با شانههاى بسته از بالاى قصر بر زمين انداختند و استخوانهايش شكست. هنوز رمقى در وى باقى بود كه مردى به نام عبدالملك بن عمير لخمى آمد و او را سر بريد. گفتند كه چرا اين كار كردى و بر او عيب گرفتند، گفت: خواستم كه آسودهاش كنم!»