با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢١٦ - ١٣ - ذو حسم
ولى گويا آب برگرفتن از شراف، آن هم به ميزان فراوان، بيشتر از بارهاى ديگر، به مراتب بيش از نياز كاروان حسين بود.
١٣- ذو حُسَم [١]
طبرى به نقل از دو مرد اسدى (عبداللّه بن سليم و مدرى بن مشمعل) گويد: سپس از آنجا- يعنى شراف- حركت كردند و يكسره راه را سپردند تا آن كه روز به نيمه رسيد. ناگهان مردى گفت: اللّه اكبر!
حسين گفت: اللّه اكبر! تكبيرت براى چه بود؟
گفت: نخلستانى ديدم!
آن دو مرد اسدى به حضرت گفتند: ما هرگز در اينجا نخلستان نديدهايم.
حسين فرمود: به نظر شما چه ديده است؟
گفتند: گردنهاى اسبان را.
فرمود: به خدا سوگند، من نيز همين را مىبينم. آيا پناهگاهى داريم كه آن را در پشت قرار دهيم و با دشمن از يك سوى رودررو شويم؟
گفتند: بلى! ذوحسم در كنار شما است. به سمت چپ بپيچيد، اگر از آنان براى رسيدن به آنجا پيشى گرفتيد، به مقصود رسيدهايد.
امام به سمت چپ پيچيد و ما نيز با او پيچيديم. اندكى نگذشت كه گردن اسبان در برابر ديدگان ما آشكار شد و چون ما اين را دانستيم بازگشتيم. وقتى آنها ما را ديدند كه از راه بازگشتيم به سوى ما آمدند. نيزههايشان به زنبور و پرچمهاشان به بال پرندگان مىمانست.
هر دو گروه به سوى ذوحسم شتافتيم، ولى ما پيشتر از آنها خود را به آنجا رسانديم.
حسين در آنجا فرود آمد و لشكر نيز رسيد. هزار تن بودند به فرماندهى حر بن يزيد تميمى يربوعى. در گرماى نيمروز، او و لشكريانش در برابر حسين ايستادند. ياران حسين به سر عمامه داشتند و شمشيرهاشان آويزان بود.
[١] كوهى است واقع در ميان شراف و منزل بيضه كه نعمان بن منذر، پادشاه حيره، در آن به شكار مىپرداخت (ر. ك: ابصارالعين، ص ٤٤).