با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٣٨ - ١٥ - عذيب هجانات
از پيمان شكنان بىنياز است. او شهيد پيروزى است كه اى كاش مىدانستند، پيروزى تنها به دست او حاصل شدنى هست و بس!
١٥- عذيب [١] هجانات
طبرى در ادامه روايت ابن ابى عيزار، كه خطبه امام خطاب به اصحاب را در ذوحسم و پاسخ زهير بن قين از زبان همه انصار را نقل كرده است، مىنويسد: «حرّ همگام با امام حركت مىكرد و مىگفت: اى حسين تو را به خدا خودت را به كشتن مده، من گواهى مىدهم كه اگر بجنگى تو را مىكشند و اگر با تو بجنگند به اعتقاد من كشته مىشوى!
حسين (ع) فرمود: آيا مرا از مرگ مىترسانى؟ مگر بالاتر از اين كه مرا بكشيد چيزى هست؟ نمىدانم با تو چه بگويم ولى شعر همان برادر اوسى را به تو مىگويم كه وقتى براى يارى رسول خدا (ص) مىرفت، پسرعمويش او را ديد و گفت: كجا مىروى كه كشته مىشوى؟ و او پاسخ داد:
سأمضى و ما بالموت عار على الفتى اذا ما نوى حقاً و جاهد مسلماً
و آسى رجال الصالحين بنفسه و فارق مثبوراً يغش و يرغما [٢]
مىروم كه مرگ براى مرد
اگر نيت پاك دارد
و مسلمان است و پيكار مىكند
و به جان از مردان پارسا پشتيبانى مىكند
عار نيست
[١] عذيب: تصغير عذب، به معناى آب گوارا است. و آن آبى است ميان قادسيه و مغيثه، كه با قادسيه چهار ميل و تا مغيثه ٣٢ فاصله دارد. گفتهاند كه آن دشتى است از بنى تميم و از منزلگاههاى حاجيان كوفه است. (معجم البلدان، ج ٤، ص ٩٣).
[٢] در ارشاد اين بيت و بيت بعدى آن چنين آمده است:
و واسى الرجال الصالحين بنفسه و فارق مثبوراً و خالف مجرما
فان عشت لم اندم و ان متّ لم الم كفى بك ذلا ان تعيش و ترغما