با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٨ - ٣ - نامههاى كوفيان پس از مرگ معاويه
پيمانشان وفادار نخواهند ماند و او را خواهند كشت، چنان كه فرمود: «اينها نامههاى اهل كوفه است كه برايم فرستادهاند، اما من آنان را جز قاتل خود نمىبينم ...» [١]
اين بود كه- در پرتو منطق شهيد پيروز- آهنگ عراق كرد و براى رفتن به آنجا پافشارى مىنمود زيرا كه آنجا را برترين زمين براى قتلگاه خود برگزيده بود؛ و عراق آماده دگرگونى در نتيجه حادثه عظيم عاشورا بود و شيعيان در آن روز در سرزمين عراق از هر سرزمين اسلامى ديگرى بيشتر بودند و اين سرزمين همانند شام از نظر تبليغى و روحى بسته دست امويان نبود؛ بلكه شايد عكس آن درست باشد. اين حقيقت را وقايع پس از عاشورا تأييد كرد و درستى اين ديدگاه را به اثبات رساند. شايد راز نهفته در كلام آن حضرت به ابن عياش كه پرسيد: «اى پسر فاطمه آهنگ كجا دارى؟» همين باشد. آنجا كه فرمود: «عراق و شيعيانم» [٢] و نيز به ابن عباس فرمود: «گريزى از عراق نيست [٣]» [٤]
٣- نامههاى كوفيان پس از مرگ معاويه
مردم كوفه به محض شنيدن خبر مرگ معاويه و آگاهى بر اين كه امام حسين (ع) از بيعت با يزيد خوددارى ورزيده و از مدينه بيرون رفته و در مكّه اقامت گزيدهاند، پيكها و نامههايشان را به سوى آن حضرت روانه كردند و تقاضا نمودند كه نزد آنها برود و اظهار داشتند كه آماده يارى و قيام با ايشان هستند. به طورى كه در دفعات متعدّد، كوفيان دوازده هزار نامه را براى آن حضرت فرستادند. [٥] فهرستى به ايشان رسيد كه نام ١٤٠٠٠٠ تن را در خود داشت و فرستندگان اظهار داشته بودند كه به محض رسيدن به كوفه به يارىاش برخواهند خاست. [٦] مسلم بن عقيل كه به عنوان سفير امام (ع) نزد كوفيان رفت،
[١] تاريخ ابن عساكر (ترجمة الامام الحسين، محمودى)، ص ٢١١، شماره ٢٦٦.
[٢] همان مأخذ، ص ٢٠١، حديث شماره ٢٥٥.
[٣] مقتلالحسين، خوارزمى، ج ١، ص ٣١٠.
[٤] ر. ك: جلد اول همين پژوهش، مقاله «در پيشگاه شهيد پيروز».
[٥] اللهوف، ص ١٥.
[٦] حياةالامام الحسين بن على (ع)، ج ٢، ص ٣٣٥- ٣٣٦ به نقل از «الوافى فى المسألة الشرقيه»، ج ١، ص ٤٣.