با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧٥ - قيس بن مسهر يا عبدالله بن يقطر؟
عبيداللّه، او را بازداشت و بازجويى كرد. قيس نامه را بيرون آورد و پاره كرد. حصين او را نزد عبيداللّه برد، چون در برابر او قرار گرفت، گفت: كه هستى؟
گفت: مردى از شيعيان اميرالمؤمنين على بن ابىطالب و پسرش!
گفت: چرا نامه را پاره كردى؟
گفت: براى اين كه تو ندانى در آن چيست.
گفت: نامه از چه كسى و براى چه كسى است؟
گفت: از حسين (ع) به گروهى از كوفيان كه من نامشان را نمىدانم!
ابن زياد خشمگين شد و گفت: به خدا سوگند از من جدا نمىشوى تا آن كه نام آنها را برايم بگويى. يا از منبر بالا روى و حسين بن على و پدر و برادرش را لعن كنى. وگرنه تو را تكّه تكّه مىكنم!
قيس گفت: نام آنان را به تو نخواهم گفت، ولى حسين و پدر و برادرش را لعن مىكنم!
آنگاه از منبر بالا رفت. خداى را حمد و ثنا گفت و بر پيامبر (ص) درود فرستاد و براى على، حسن و حسين (ع) بسيار از خداوند طلب رحمت كرد. سپس عبيداللّه بن زياد و پدرش و ستمگران بنىاميه را يكسره لعنت كرد! سپس گفت: اى مردم، من فرستاده حسين به سوى شما هستم و من او را در فلان جا ترك گفتم، او را اجابت كنيد. چون اين خبر را به عبيداللّه زياد دادند، فرمان داد او را از قصر به زير افكندند. او را پايين انداختند و قيس جان سپرد.
چون اين خبر به حسين (ع) رسيد گريست و فرمود:
پروردگارا براى ما و شيعيان ما جايگاهى با كرامت قرار ده و ما و آنان را در سراى رحمت خويش جاى ده، همانا تو بر هر كار توانايى.
نيز نقل شده است كه امام (ع) اين نامه را از حاجر نوشت. جاهاى ديگر هم گفتهاند. [١]
قيس بن مسهّر يا عبداللّه بن يقطر؟
در ميان قضاياى مبهم فراوان روند حوادث قيام حسين، يكى اين قضيه است: آيا پيكى كه امام حسين (ع) پس از خروج از مكّه و در طول راه به سوى عراق فرستاد و در قادسيه
[١] اللهوف، ص ٣٢- ٣٣؛ و ر. ك: مثير الاحزان، ص ٤٢.