با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٣٩ - ١٥ - عذيب هجانات
گفت: حرّ با شنيدن اين سخنان از او كناره گرفت. وى با يارانش از يك منطقه و حسين و يارانش از منطقه ديگرى مىرفتند. تا آن كه به عذيب هجانات- كه گلههاى نعمان در آنجا چرا مىكردند- رسيدند. در اين هنگام چهار تن را ديدند كه از كوفه مىآمدند. آنان بر مركبهاشان سوار بودند و اسب نافع بن هلال به نام كامل را يدك مىكشيدند. راهنمايشان طرماح بن عدىّ بود كه سوار بر اسب خويش اين شعر را مىخواند:
يا ناقتى لا تذعرى من زجرى و شمرى قبل طلاع الفجر
بخير ركبان و خير سفر حتّى تحلّى بكريم النجر
الماجد الحرّ رحيب الصدر أتى به اللّه لخير امر
ثمت ابقاء بقاء الدّهر [١]
اى شتر من، از اين كه تند مىرانمت بيم مكن و شتاب كن كه پيش از سحرگاهان
با بهترين سواران و بهترين مسافران به مردى والا نسب برسى؛
بزرگوار آزاده گشاده دل، كه خدايش براى بهترين كار به آنجا آورد
و خداوند او را همانند روزگار باقى بدارد.
گفت: چون به حسين رسيدند اين اشعار را برايش خواندند. امام (ع) فرمود:
«بدانيد به خدا سوگند من اميدوارم آنچه خداوند براى ما بخواهد خير باشد. خواه كشته شويم يا پيروز گرديم!»
[١] علامه مجلسى در بحار (ج ٤٤، ص ٣٧٨- ٣٧٩) اين ابيات را به نقل از سيد محمد بن ابىطالب مولوى اين گونه نقل كرده است:
يا ناقتى لا تذعرى من زجرى و امضى بنا قبل طلوع الفجر
بخير فتيانٍ و خير سفر آل رسول اللّه آل الفخر
الاسادة البيض الوجوه الدهر الطاعنين با رماح السحر
الضاربين با سيوف البتر حتى تحلى بكريم الفخر
الماجد الجدّر حيب الصدر أثابه اللّه لخير امر
عمّره اللّه بقاء الدهر
يا مالك النفع معاً و الضر أيّد حسينا سيدى بالنصر
على الطغاة من بقايا الكفر على اللعينين سليلى صخر
يزيد لا زال حليف الخمر و ابن زياد عهر بن العهر