با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٩ - اقدامهاى سركوبگرانه
نعمان در را گشود و عبيداللّه وارد شد. سپس در را بر روى مردم بستند؛ و آنان پراكنده گشتند! [١]
در نقل مسعودى آمده است: «... تا آن كه به قصر رسيد، نعمان بن بشير كه در قصر بود، در آن پناه گرفت. آنگاه به وى نزديك شد گفت: اى فرزند رسول خدا با من چه كارى دارى؟ چرا از ميان همه شهرها به شهر من آمدى؟»
ابن زياد گفت: «اى نعيم خوابت به درازا كشيده است. [٢] سپس نقاب را از روى دهانش كنار زد. نعمان او را شناخت و در را گشود؛ و مردم فرياد برآوردند: ابن مرجانه! سپس او را سنگباران كردند. ولى او از چنگشان گريخت و داخل قصر شد» [٣]
توجه به روايات تاريخى مربوط به چگونگى ورود عبيداللّه به كوفه، ميزان ضعف و سراسيمگى نمايندگان وقت حكومت بنىاميه در كوفه، را به طور كامل روشن مىكند.
نعمان بن بشير به قصر مىچسبد و مىترسد كه بيرون بيايد و با وارد ناشناسى كه گمان مىكند حسين است به مقابله برخيزد. عبيداللّهِ زياد از بيم آن كه شناخته شود، حتى صدايش را در ميان مردم كوفه بلند نمىكند. پس از آن كه مردم او را مىشناسند و سنگباران مىكنند، همه تلاشش اين است كه خود را به درون قصر رساند. مفهوم اين كارها اين است كه كوفه در آن روز در حالت تحوّل به سر مىبرد و آماده طرد نظام اموى بود و در انتظار رهبر شرعىاى كه از مكّه مكرّمه به سويش مىآمد به سر مىبرد.
اقدامهاى سركوبگرانه
عبيداللّه پس از ورود به قصر و نفس نفس زدن، او از شدت ترس و خستگى و آگاهى بر حقيقت روند حوادث كوفه، بى درنگ تصميمهاى ستمگرانه و سركوبگرانهاش را اتخاذ كرد. او در يك سخنرانى تهديدآميز، كوفيان را از تازيانه و شمشير بيم داد و آنان را
[١] تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٢٨١؛ الارشاد، ص ١٨٧؛ بحارالانوار، ج ٤٤، ص ٣٤٠ (به نقل از ارشاد).
[٢] شايد اين مثل براى كسى زده مىشود كه غفلت او از حوادث پيرامونش به درازا كشيده است.
[٣] مروج الذهب، ج ٣، ص ٦٦- ٦٧.