با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٧ - در آستانه انقلاب
روزگار تو و از ميان شهرها، شهر تو و از ميان واليان، تو مبتلا گشتهاى؛ و در اين امتحان يا آزاد مىشوى يا به بندگى باز مىگردى.» [١]
اين توهّم از آنجا ناشى مىشود كه تصور شده است اين نامه نخستين نامهاى بود كه يزيد به ابن زياد نوشت؛ يعنى همان نامهاى كه به وى فرمان داد با شتاب هرچه تمام از بصره به كوفه برود. حال آن كه قضيه اين طور نيست، به دليل اين عبارت كه مىگويد:
«والى خود در عراق»، اين نامه غير از آن نامه نخست است. مفهوم اين عبارت آن است كه در آن روز و پيش از آن نامه، ابن زياد ولايت بصره و كوفه هر دو را با هم داشته است؛ چرا كه ولايت بر بصره تنها، ولايت بر همه عراق اطلاق نمىشده است. يعقوبى نيز خود همين نامه را با عبارتى روشنتر نقل كرده است كه به خوبى نشان مىدهد اين نامه غير از آن نامه اول يزيد است. او مىگويد: حسين (ع) از مكّه رهسپار عراق گشت. يزيد عبيداله زياد را ولايت داده بود و به او نوشت: شنيدهام كوفيان به حسين (ع) نامه نوشته و از او خواستهاند كه نزد آنان برود؛ و او از مكّه به سوى آنها در حركت است. اينك شهر تو از ميان شهرها و روزگار تو از ميان روزگاران بدو مبتلا گشتهاند، يا او را مىكشى و يا آن كه به نسب خود و به پدرت عبيد باز مىگردى، هشدار كه از دستت نرود.» [٢] از اين روايت به خوبى استفاده مىشود كه ابن زياد پيش از آن كه امام حسين (ع) از مكّه بيرون بيايد، والى كوفه و بصره گرديده بود. يزيد هم اين نامه را هنگامى به ابن زياد نوشت كه ولايت كوفه را به وى داده بود، نه آن كه با اين نامه، او را گمارده باشد. دقّت كنيد!
در آستانه انقلاب
مسلم بن عقيل به عنوان سفير امام حسين (ع) به سوى مردم كوفه، در نيمه ماه رمضان سال شصت هجرى از مكّه بيرون آمد و در روز پنجم ماه شوّال همان سال وارد كوفه گرديد. [٣]
[١] العقد الفريد، ج ٥، ص ١٣٠؛ نيز ر. ك: مثير الاحزان، ص ٤٠- ٤١؛ انساب الاشراف، ج ٣، ص ٣٧١.
[٢] تاريخ يعقوبى، ج ٢، ص ١٥٥.
[٣] مروج الذهب، ج ٣، ص ٥٥.