با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٧ - سپس جنگ بود و جنگ
مسلم براى مقابله با ابن اشعث نيروى نظامى مىفرستد!
مسلم پس از آگاهى بر اقدام دستههاى ابن زياد به فرماندهى كثير بن شهاب، محمد بن اشعث قعقاع، شمر، شبث و حجّار براى دور كردن مردم از وى و قطع كمك و دستگيرى مجاهدانى را كه از نواحى كوفه به وى مىرسيدند نيروى نظامى را به فرماندهى مجاهد، عبدالرحمن بن شريح شبامى از مسجد اعزام كرد تا ابن اشعث راشكست دهد و به كاخ باز گرداند، در روايت طبرى آمده است: «ابن عقيل عبدالرحمنبن شريح شبامى را از مسجد به سوى محمد بن اشعث فرستاد. وى پس از ديدن كثرت نيروهايى كه به جنگ وى آمدهاند آغاز به عقب نشينى كرد- وقعقاع بن شور ذهلى به محمد بن اشعث پيام داد كه من از عرار به ابن عقيل رسيدهام- و محمد از جايگاهش عقب نشست و از جانب دارالروميين خود را به ابن زياد رساند.» [١]
گويا نيروهاى مسلم نه تنها مجموعه محمد بن اشعث، بلكه همه دستههايى را كه ابنزياد براى بر افراشتن پرچم امان و شكست دادن مردم و دستگيرى انقلابيون فرستاده بود، شكست دادند. به اين دليل كه اين دستهها با فرماندهانشان بار ديگر به كاخ باز گشتند؛ و به احتمال قوى آنان شكست خورده عقب نشسته بودند. در اين ميان عبيداللّه زياد از همه بيشتر مىترسيد. روايت طبرى مىگويد: «هنگامى كه كثير بن شهاب، محمد و قعقاع با خويشاوندان زير فرمان خويش نزد عبيداللّه آمدند، كثير خطاب به وى گفت:
خداوند كار امير را راست گرادند، بسيارى از مردم شامل اشراف و پاسبانان و خانواده و دوستان شما در قصر با شما هستند، ما را به جنگ آنان بفرست! ولى عبيداللّه نپذيرفت و براى شبث بن ربعى پرچمى بست و او را بيرون فرستاد!» [٢]
سپس جنگ بود و جنگ
تاريخ درباره اين كه دسته شبث بن ربعى چه كرد، چيزى نمىگويد! ولى برخى از متون تاريخى اشاره به وقوع جنگى شديد دارد. در روايت ابن اعثم كوفى آمده است:
[١] همان.
[٢] همان.