با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢٧ - من مرگ را جز شهادت و زندگى با ستمكاران را جز ذلت نمىبينم
من مرگ را جز شهادت و زندگى با ستمكاران را جز ذلت نمىبينم
طبرى به نقل از عقبة بن ابى العيزار گويد: حسين در ذوحسم برخاست و پس از حمد و ثناى الهى گفت: فرمان (حق) چنان فرود آمده است كه ديدهايد. دنيا دگرگون و روى گردانده و خير آن پشت كرده است.
و از آن چيزى جز ته ماندهاى مانند ته مانده ظرفى و معاشى چون چراگاهى كم مايه نمانده است! آيا نمىبينيد كه به حق عمل نمىشود و از باطل اجتناب نمىشود. در اين شرايط مؤمن در حالى كه برحق است بايد شوق ديدار پروردگارش را داشته باشد. من مرگ را جز شهادت در راه خدا و زندگى با ستمكاران را جز زجر نمىبينم. [١]
آنگاه زهير بن قين بجلى برخاست و به يارانش گفت: آيا شما سخن مىگوييد يا من بگويم؟
گفتند: نه، تو بگو.
او پس از حمد و ثناى الهى گفت: اى فرزند رسول خدا، خدايت هدايت كند، گفتارت را شنيديم و به خدا سوگند، اگر دنيا سراى باقى بود و ما در آن جاودانه مىبوديم، و جدايى از دينا به سبب كمك و يارى تو مىبود، بيرون رفتن با تو را بر ماندن دنيا بر مىگزيديم. [٢]
گفت: «حسين برايش دعا كرد و با وى سخنان نيكو گفت ...» [٣]
ولى سيدبن طاووس نوشته است كه امام (ع) اين خطبه را در ميان يارانش خواند و پس از ذكر خطبه و نيز سخنان زهيربن قين، مىنويسد: «... هلال بن نافع بجلى برخاست و گفت: به خدا سوگند، ما از ديدار پروردگارمان ناخوشنود نيستيم! و بر نيّت و بصيرت
[١] در اللهوف (ص ٣٤) آمده است: «من مرگ را جز سعادت و زندگى با ستمكاران را جز زجر نمىبينم.» از سياق لهوف دانسته مىشود كه امام اين خطبه را پس از عذيب هجانات براى يارانش ايراد كرد، ليكن چنان كه پيداست اين سخن دقيق نيست.
[٢] تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٣٠٧.
[٣] وى نافع بن هلال بن نافع جملى مذحجى است و نه هلال بن نافع بجلى. سماوى گويد: «نافع: برخى وى را به غلط هلال بن نافع مىخوانند و مىنويسند. اين از ضبطهاى غلط پيشينيان است ... نيز او را بجلى مىخوانند كه اشتباه است.» (رك. ابصارالعين، ص ١٥٠).