با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢١ - درنگ و نگرش
پافشارى امام براى رفتن به كوفه حتّى پس از آن كه موضوع حجّت بودن نامههاى كوفيان- پس از رسيدن خبر قتل مسلم بن عقيل، هانى بن عروه و عبداللّه بن يقطر به امام (ع)- در عمل منتفى گرديد، نشان دهنده آن است كه عامل اصلى رفتن حضرت به عراق نامههاى كوفيان نبود. [هرچند اين سخن نيز درست است كه بگوييم آن حضرت نمىخواست هيچ بهانهاى به دست دهد؛ كه اگر امام در بين راه باز مىگشت مىگفتند: امام به طور كامل به عهد خويش وفا نكرد] حتى پس از آن كه سپاه حرّ راه را بر ايشان بست نيز قضيه به همين منوال بود، زيرا قصد حضرت از اتمام حجّت كامل بر كوفيان اين بود كه راه هرگونه عذرى را در هر زمينهاى بر آنان بسته باشد. به طورى كه هيچ بهانهاى براى طعن در وفاى به عهد ايشان باقى نماند.
آرى! اين تنها يكى از عوامل مؤثّر در رفتن آن حضرت به عراق است كه در طول عامل اصلى قرار مىگيرد. عامل اصلى اين بود كه امام (ع)- با علم اين كه اگر بيعت نكند كشته مىشود- اصرار بر رفتن به عراق داشت. زيرا از آنجا كه عراق آمادگى داشت بر اثر شهادت آن حضرت دستخوش تحول و دگرگونى شود، بهترين سرزمينى بود كه خون پاك امام در آنجا بريزد. ما در فصل اوّل، زير عنوان چرا امام عراق را برگزيد در اين باره به تفصيل سخن گفتهايم.
٣- امام (ع) در خطبه پس از نماز ظهر فرمود: «اگر چنين نكرديد و از آمدنم ناخشنود بوديد، به همان جايى كه آمدهام باز مىگردم!» پس از نماز عصر در خطبهاى فرمود: «اگر ما را ناخوش داريد و حق ما را نمىشناسيد، و نظرى جز آنچه در نامهها نوشتهايد و پيكهاتان گفتهاند داشته باشيد، از نزد شما باز مىگردم!» مفهوم اين سخنان چشم پوشيدن از قيام نهضت نبود، بلكه همه مقصود امام (ع) از اين دو سخن- و امثال آن- اين بود كه اگر بنا باشد به عنوان اسير به كوفه درآيد، از رفتن به آن شهر چشم مىپوشد. مفهوم اين سخن اين نيست كه امام از ادامه قيام و نهضت دست بر مىدارد، بلكه مفهومش اين است كه جهت حركت كاروان حسينى را به سويى جز كوفه تغيير مىدهد، خواه اين كه به مكّه مكرّمه يا مدينه منوّره بازگردد يا اين كه به يمن يا جايى ديگر برود. مفهوم فرمايش امام «از نزد شما باز مىگردم» همين است.