با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٦ - دستگيرى دو تن از مجاهدان
آنگاه اقدامهاى بازدارنده آغاز و پرچمهاى دروغين امان برپا شد!
طبرى گويد: «عبيداللّه كثير بن شهاب بن حصينى حارثى را فرا خواند و فرمان داد كه همراه آن دسته از مذحج زير فرمانش بيرون رود و در كوفه بگردد و مردم را از ابن عقيل باز دارد و از جنگ بترساند و از كيفر سلطان بر حذر دارد. به محمد بن اشعث فرمان داد تا با كِنديان و حَضرَموتيان زير فرمانش بيرون رود و براى هر كس از مردم كه نزدش بيايد پرچم امان ببندد. به قعقاع بن شور ذهلى، شبث بن ربعى تميمى، حجّار بن ابجر عجلى، شمر بن ذى الجوشن عامرى نيز همين فرمان را داد و ديگر بزرگان را نزد خود نگهداشت كه از آنان كمك بگيرد. زيرا شمار مردم همراه وى اندك بود.» [١]
دستگيرى دو تن از مجاهدان
طبرى در ادامه روايتش مىنويسد: «كثير بن شهاب [٢] بيرون شد و مردم را پيوسته از پيوستن به ابن عقيل باز مىداشت. ابو محنف به نقل از ابن جناب كلبى گويد: كثير يكى از مردان قبيله كلب به نام عبدالاعلى بن يزيد را ديد كه سلاح برگرفته و با چند تن از بنى فتيان آهنگ ابن عقيل را دارد. او را گرفت و در كاخ نزد ابن زياد برد و موضوع را گزارش داد.
عبد الاعلى خطاب به ابن زياد گفت: «آهنگ تو داشتم.»
گفت: از پيش خود با من وعده نهادى؟؛ آنگاه دستور به حبس وى داد.
محمد بن اشعث نيز رفت تا در نزديكى خانههاى بنى عمار ايستاد. در اين حال عمارة بن صخلب از كه سلاح پوشيده بود و آهنگ ابن عقيل داشت، آمد. محمد او را دستگير كرد و نزد ابن زياد فرستاد كه او را به حبس افكند. [٣]
[١] تاريخ الطبرى، ج ٢، ص ٢٨٧.
[٢] كثير بن شهاب حارث مذحجى همراه گروه بزرگى از مذحجيان كه فرمان وى مىبردند به فرمان ابن زيادبيرون شد. چنين به نظر مىرسد كه وى ارتباط برخى نواحى كوفه را با مركز قطع مىكرد. متن روايت نيز به همين موضوع اشعار دارد. محمد بن اشعث كندى نيز همين كار را كرد.
[٣] تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٢٨٧.