با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٤٤ - پيشنهاد طرماح و پاسخ امام
البحر من ضربى و طعنى يصطلى و الجوّ من عثير نقعى يمتلى
اذا حسامى فى يمينى ينجلى ينشق قلب الحاسد المبجّل
دريا از ضربت شمشير و نيزهام مىگدازد و فضا از گرد و غبار رزم من پر مىشود
آنگاه كه شمشيرم در كفم آشكار مىگردد، قلب رشك برنده تنومند را مىشكافد
قبل از شهادت، فرياد استغاثه برآورد. حسين (ع) بر بالين او آمد و در حالى كه واضح جان مىداد، وى را در آغوش گرفت. گفت: «چه كسى به پاى من مىرسد كه فرزند رسول خدا (ص) گونهاش را بر گونهام مىگذارد!» و آنگاه روحش از بدن پرواز كرد. [١]
سلام بر واضح ترك، روزى كه زاده شد و روزى كه به شهادت رسيد و روزى كه زنده برانگيخته مىشود.
پيشنهاد طرماح و پاسخ امام
طبرى نقل مىكند كه طرمّاح بن عدى به حسين (ع) نزديك شد و گفت: به خدا سوگند من هر چه نگاه مىكنم كسى را با تو نمىبينم و اگر تنها همين كسانى كه اينك مراقب تو هستند (يعنى سپاه حر) به جنگ تو برخيزند براى كشتن تو و يارانت بس باشند! من يك روز پيش از آن كه از كوفه نزد شما بيايم، بيرون آن شهر چندان مردم ديدم كه هرگز پيش از آنها در يك جا نديده بودم. چون درباره آنان پرسيدم گفتند: اينان براى سان ديدن گرد آمدهاند و سپس براى جنگ با حسين (ع) اعزام مىشوند.
تو را به خدا، اگر مىتوانى يك وجب جلوتر نرو؛ اگر مىخواهى در شهرى فرود آيى (كه) خداوند تو را در آنجا محفوظ بدارد، تا در كار خويش بنگرى و ببينى كه چه خواهى كرد. با من بيا تا تو را در كوه بلندمان به نام اجأ فرود آورم.
[١] ابصارالعين، ص ١٤٥. ولى ابن شهر آشوب (المناقب، ج ٤، ص ١٠٤) گويد: نقل شده است كه غلام ترك حرّ بيرون آمد و مىگفت:- سپس شعرش را نقل مىكند- و هفتاد مرد را كشت! در بحار (ج ٤٥، ص ٣٠) آمده است: آنگاه غلام ترك امام حسين (ع) كه قارى قرآن بود بيرون آمد. او مىجنگيد و چنين رجز مىخواند:- سپس شعرش را نقل مىكند- او گروهى را كشت و سرانجام بر زمين افتاد. حسين (ع) بر بالين او آمد و گريست و صورت به صورتش گذاشت. غلام چشمانش را باز كرد و با ديدن حسين تبسم كرد! و آنگاه به سوى پروردگار خويش شتافت.