با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٤٥ - پيشنهاد طرماح و پاسخ امام
به خدا سوگند در آنجا از شاهان غسّان و حُمَير و نعمان بن منذر و از سپاه سرخ و سياه محفوظ هستيم. به خدا سوگند ما هرگز در آنجا خوار نگشتهايم.
من با شما مىآيم تا شما را در قرَيّه [١] فرود آورم. آنگاه در پى مردان ساكن أجا و سلمى از قبيله طىء مىفرستيم. به خدا سوگند ده روز بر تو نمىگذرد كه مردم طىء پياده و سواره نزد تو مىآيند. آنگاه هر چه خواهى نزد ما بمان. اگر حادثهاى رخ دهد من متعهّدم كه بيست هزار طايى با شمشير پيش روى تو به پيكار مىايستند. به خدا تا يكى از آنها زنده باشد، هرگز بر تو دست نمىيابند.
حسين (ع) فرمود: خداوند به تو و قومات پاداش نيك دهد. ميان ما و اين مردم پيمانى است كه نمىتوانيم بازگرديم! و نمىدانيم كه سرانجام كار ما و آنان به كجا مىكشد؟ [٢]
طرماح بن عدى گفت: من با امام خداحافظى كردم و گفتم: خداوند شر جن و انس را از تو دور گرداند. من از كوفه براى كسانم آذوقه گرفتهام و خرجى آنها پيش من است مىروم و اين را پيش آنها مىگذارم و به خواست خداوند نزد شما باز مىگردم. چون به شما پيوستم از ياران شما خواهم بود.
گفت: اگر چنين قصدى دارى شتاب كن. خدايت رحمت كند!
طرمّاح گويد: دانستم كه وى از كار آن مردان نگران است كه مرا به شتاب وا مىدارد؛ چون نزد كسانى رسيدم، آنچه مورد نيازشان بود گذاشتم و وصيت كردم. كسانم گفتند:
«اين بار رفتارى مىكنى كه پيش از اين نمىكردى؟! مقصود خويش را براى آنان باز گفتم و راه بنى ثعل را در پيش گرفتم. چون به عذيب هجانات رسيدم، سماعة بن بدر به من رسيد و خبر كشته شدن حسين را به من داد و من بازگشتم.» [٣]
[١]- قريّه: تصغير قريه، جايى است در دو كوه مشهور طىء (ر. ك: معجم البلدان، ج ٤، ص ٣٤٠).
[٢] در مثيرالاحزان (ص ٤٠) آمده است: «ميان من و اين قوم وعدهاى است كه دوست ندارم تخلف كنم. اگر خداوند از ما دور گرداند، اين كار هميشه او است كه ما را نعمت مىبخشد و كفايت مىكند و اگر چيزى پيش آمد كه چارهاى از آن نداشتيم، رستگارى و شهادت است. ان شاء اللّه».
[٣] تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٣٠٨.