با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢١٤ - اشاره
و رسيدن به بهبودى كامل آن تنها با منطق شهادت ممكن بود. مرهم آن نيز جز خون مقدس فرزند رسول خدا (ص)، كه همان خون رسول خدا (ص) است، چيزى نبود. خون حسين، خون همان شهيد پيروزى كه از قلب مدينه آمده بود و شوق ديدار دوست او را به سوى قتلگاهش مىبرد. «چقدر اشتياق به ديدار گذشتگانم دارم! به اندازه اشتياق يعقوب به يوسف» [١]
با كاروانى از عاشقان شهادت كه خرد خردمندان ظاهربين و نصايحشان و سرزنش محجوب از محبوب، آنان را از رفتن به سوى قتلگاه عشق باز نمىداشت.
سگانى ديدم كه مرا گاز مىگيرند و بدتر از همه سگى ابلق بود
شيخ ابوالقاسم، جعفر بن محمد بن قولويه نقل مىكند كه امام صادق (ع) فرمود:
هنگامى كه حسين بن على (ع) از عقبة البطن بالا رفت، خطاب به يارانش گفت: من به يقين كشته خواهم شد.
گفتند: يا اباعبداللّه، چطور؟
فرمود: خواب ديدم.
گفتند: چه خوابى؟
فرمود: «سگانى را ديدم كه مرا گاز مىگيرند و بدتر از همه سگى ابلق بود!» [٢]
اشاره
متون تاريخى نقل مىكنند كه افراد طمعكار و دو دل در منطقه زباله- پس از آگاهى بر قتل مسلم بن عقيل، هانى بن عروه و عبداللّه بن يقطر و پس از آن كه امام (ع) ضمن خطبهاى خبر شهادت آن نيكان را اعلام كرد و به آنها اجازه بازگشت داد از چپ و راست آن حضرت پراكنده شدند و جز ياران برگزيدهاش كه تا پاى جان با وى باقى ماندند، كسى وى را همراهى نكرد.
[١] اللهوف، ص ٢٦.
[٢] كامل الزيارات، ص ٧٥، باب ٢٣، حديث شماره ١٤.