با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٨١ - پيوستن زهير بن قين به كاروان حسينى
ديشب شنيدم به شما خبر دهم؟!
حسين (ع) گفت: چه شنيدهاى؟
گفت: ديشب براى انجام كارى بيرون رفتم و شنيدم كه منادىاى ندا مىداد:
ألا يا عين فاحتفلى بجهد و من يبكى على الشهداء بعدى
على قومٍ تسوقهم المنايا بمقدار الى انجاز و عدِ
اى چشم خوب توجه كن، پس از من چه كسى براى شهيدان مىگريد بر مردمى كه مرگ آنان را براى انجام وعده الهى به پيش مىبرد
حسين (ع) گفت: «خواهرم آنچه مقدر باشد همان مىشود!» [١]
٧- زَرُود
«الزرد: بلعيدن؛ شايد به دليل اين كه آبهايى را كه ابرها مىريزد فرو مىبلعد. زيرا ميان ثعلبيه و خزيميه در راه حاجيان كوفه، شنزار است ... زرود العتيقه نيز ناميده مىشود و از خزيميه يك ميل پايينتر است. در زرود آبگيرى و قصرى و حوضى نيز وجود دارد!» [٢]
پيوستن زهير بن قين به كاروان حسينى
دينورى گويد: سپس رفت تا به زرود رسيد. چشمش به خيمهاى افتاد كه در آنجا بر پا شده بود. چون دربارهاش پرسيد، گفتند: از آنِ زهير بن قين است. او حج گزارده بود و از كوفه به مكّه مىرفت. حسين (ع) پيام داد كه به ديدارش بيايد تا با او گفتوگو كند.
زهير از ديدار با امام خوددارى ورزيد. همسر زهير كه با او بود، گفت: سبحان اللّه، فرزند رسول خدا (ص) دنبال تو مىفرستد و تو اجابتش نمىكنى؟ زهير برخاست و سوى حسين (ع) رفت. اندكى نگذشت كه با چهرهاى درخشان بازگشت و ... فرمان داد كه چادرش را كندند و نزديك خيمه حسين (ع) برپا كردند!
[١] الفتوح، ج ٥، ص ١٢٢ و به نقل از آن مقتل خوارزمى، ج ١، ص ٣٢٣- ٣٢٤.
[٢] معجم البلدان، ج ٣، ص ١٣٩.