با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٨ - درنگ و نگرش
براى قتل هانى را نيز از خود دفع مىكرد. عمرو بن حجّاج زبيدى، به حق، يك فرستاده خائن بود؛ دوم اين كه اين خائن قصد داشت كه پيشدستى كند و موج خشم قبيله مذحج را كه با شنيدن مصايب هانى مىشوريد و نيروهاى رزمندهاش را براى رهايى او به سوى قصر هدايت مىكرد، فرو بنشاند. او در صدد بود تا اين گروههاى خشمگين را پراكنده سازد و با نيرنگى مشترك با شريح قاضى و ابن زياد- چنان كه خواهيم ديد- از كاخ باز گرداند. خود اين نقش خيانتآميز نيز دليل محكم ديگرى است بر اين كه زبيدى نسبت به نقشه ابن زياد اطلاع قبلى داشته است.
٣- اين روايت چنين وانمود مىكند كه گويى دليل خوددارى هانى بن عروه از تسليم مسلم به ابن زياد، عامل اخلاق عربى و اسلامى، يعنى حمايت از ميهمان و دفاع از پناهنده بوده است: «به خدا سوگند اين كار موجب ذلّت و ننگ من است كه پناهنده و ميهمانم را تحويل دهم؛ و حال آن كه زنده و سلامتم، مىشنوم و مىبينم، بازوانى توانا و ياران فراوان دارم. به خدا سوگند كه اگرتنها باشم و هيچ ياورى نداشته باشم او را تحويل نمىدهم؛ تا آن كه خود قربانى او گردم!» در اين موضعگيرى- و با اين مرتبه اخلاقى- براى هانى افتخارى است بس بزرگ!
ولى روايتهاى تاريخى ديگرى وجود دارد كه تأكيد مىكند، انگيزه خوددارى هانى از تسليم مسلم، بسيار والاتر و عالىتر از انگيزه اخلاقى بود، و آن انگيزه ايمانى مالامال از دوستى اهلبيت بود. ابن نما از قول هانى بن عروه چنين نقل مىكند: «به خدا سوگند اين موجب ننگ من است كه ميهمان خويش و فرستاده پسر رسول خدا (ص) را تحويل دهم؛ و حال آن كه بازوانى سالم و يارانى فراوان دارم ...» [١]
در روايت ابن اعثم آمده است: «آرى به خدا سوگند، اين براى من موجب بزرگترين ننگ است كه مسلم در پناه و ميهمانام باشد، در حالى كه او فرستاده فرزند رسول خدا (ص) است ...» [٢] در روايت مسعودى آمده است كه هانى به ابن زياد گفت: «پدرت، زياد، به گردن
[١] مثيرالاحزان، ص ٣٤.
[٢] الفتوح، ج ٥، ص ٨٢- ٨٣.