با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٢ - چرا انقلابيون به كاخ حمله نكردند!؟
٤- هركس با اخلاقيات عالى اهلبيت و تربيت شدگان مكتب آنان آگاه باشد و ضرورتهاى سياسى و اجتماعى را درك كند، ترديد نخواهد كرد كه مسلم بن عقيل به شدّت خواستار سلامت هانى بن عروه بوده و نهايت تلاش را داشته كه بتواند به رغم خواست ابن زياد و پيروان او از بزرگان و اشراف كوفه، او را برهاند و با حفظ عزت و مقام و كرامتش او را آزاد سازد.
زيرا هانى مؤمن و مظلوم بود و وجودش اهميّت داشت؛ و در صورت امكان، رهايى و يارى و اكرامش، امرى واجب بود. اهمّيّت هانى- گذشته از نقش بارز وى در انقلاب- در اين بود كه وى محور اجتماع قاطبه قبيله مذحج بود. اگر او به وسيله نيروهاى انقلاب- به رغم خواست ابن زياد- با عزت و پيروزمندانه آزاد مىشد، موجب عزّت و تقويت جايگاه بلند وى در ميان كوفيان، به ويژه قبيله مذحج مىگرديد. با آزادى عزتمندانه و سرافرازانه رئيس قبيله مذحج، اينان فضيلت انقلاب را احساس مىكردند و از آن پس همه در راستاى كمك به انقلاب و پيوستن به آن تا پايان كار فرمانبردار هانى مىگشتند.
پوشيده نماند كه موارد ياد شده موجب ذلّت حكومت اموى و شكستن اقتدار و تضعيف آنان مىشد. آنچه گفته شد بر اين فرض استوار است كه رويارويى ميان انقلابيون و حكومت به آزادى هانى منتهى مىگرديد.
از اين جا خواننده متتبع مىتواند يقين پيدا كند كه انقلابيون قصد درگيرى با قصر را داشتند و به اين منظور نقشهاى طرح كردند كه تضمين كننده سلامت هانى نيز باشد.
٥- شواهد تاريخىاى وجود دارد كه نشان مىدهد كه نيروهاى عبيداللّه در طول آن روز- روز محاصره قصر- رو به افزايش نهاد، به طورى كه موفّق شد عمليات درگيرى انقلابيون با كاخ را تا شب به تأخير اندازد.
آرى، شايد همان نقلى درست باشد كه مىگويد در آغاز امر كه نيروهاى مسلم به سوى قصر آمدند، جز سى مرد از پاسبانان و بيست مرد از اشراف مردم و خاندان و دوستانش با وى نبودند. ليكن اشراف و بزرگانى كه به ابن زياد تمايل داشتند و يا مىترسيدند كه خطرى از سوى او متوجه آنان گردد، ناچار شدند همراه دوستان و قبايل پيروز خود مخفيانه و به تدريج وارد قصر گردند: «اشراف مردم از درب واقع در سوى دارالروميين