با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٩ - درنگ و نگرش
من حق دارد [١] و من دوست دارم كه آن را جبران كنم، آيا مىتوانم نسبت به تو نيكى كنم؟
ابن زياد گفت: آن نيكى چيست؟ گفت: تو و خانوادهات اموال خويش را برداريد و به سلامت به شام برويد. زيرا حقى آمده است كه از تو و رئيس تو حقانيت او بالاتر است ...» [٢]
٤- از مجموع متون تاريخى كه داستان ديدار هانى و ابن زياد، يا بخشهايى از آن را نقل كردهاند، به خوبى روشن مىشود كه هانى بن عروه در سن نود سالگى بسيار نيرومند بوده، اعتماد به نفس داشته و از شجاعتى در خور توجه برخوردار بوده است. او همچنين بسيار مطمئن بوده كه هرگاه مشكلى برايش پيش آيد قبيله مذحج او را تسليم نخواهند كرد و كوفه در آن هنگام در عمل به دست مخالفان افتاده بود و يك اشاره مسلم كافى بود كه اين قضيه را در عمل آشكار سازد.
بنابراين سخن وى خطاب به ابن زياد هنگامى كه وى را تهديد به قتل كرد: «در اين صورت برق فراوانى بر گرد خانهات خواهد درخشيد!» نشان از اعتماد كامل وى نسبت به عكسالعمل مناسب مذحج به طور خاص، و رهبرى انقلاب به طور عام داشت. اين كه دست برد و قبضه شمشير نگهبان را گرفت تا ابن زياد را بكشد، حاكى از شجاعت فراوان وى است. اين كه به ابن زياد مىگويد: «تو و خانوادهات اموال خويش را برداريد و به سلامت به شام برويد، زيرا حقى آمده است كه از تو و رئيس تو حقانيت او بالاتر است»؛ يا اين سخن او كه مىگويد: «اى امير، آنچه به تو رسيده درست است و من حق تو را نزد خويش تباه نمىسازم، تو و خانوادهات در امان هستيد، هر جا خواهى برو» [٣]، كاشف از
[١] طبرى در تاريخش (ج ٣، ص ٢٨٣) نقل مىكند كه ابن زياد به هانى گفت: «اى هانى، آيا نمىدانى كهپدرم به اين شهر آمد و همه شيعيان را، بجز پدرت و حُجر، كشت. داستان حجر را تو خود مىدانى. از آن پس پيوسته با تو حسن مصاحبت داشت و سپس به حاكم كوفه نوشت كه هانى را بر من ببخش.
هانى گفت: آرى! ابن زياد گفت: آيا پاسخ آن خوبىها اين بود كه مردى را كه آهنگ كشتن مرا دارد، در خانه پنهان كنى؟
[٢] مروج الذهب، ج ٣، ص ٦٧.
[٣] تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٢٨٢، در روايت ابن قتيبه آمده است كه ابن زياد به هانى گفت: «اى هانى آيازياد نسبت به تو نيكى نكرد؟ گفت: چرا؛ گفت: من چه؟ گفت: چرا ... شما به من نيكى كردهايد؛ و من جان و مالت را در امان قرار مىدهم!» (الامامة و السياسة، ج ٢، ص ٥)