با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤١ - درنگ و ملاحظه
ب- همچنين از محتواى نامه عبداللّه بن جعفر به امام (ع) چنين بر مىآيد كه او با عبداللّه عباس، ابن حنيفه و ديگران درباره قيام امام (ع) از زاويه نگرش به پيروزى يا شكست ظاهرى ديدگاه مشترك داشت؛ ديدگاهى كه جوهره اصلى رايزنىها و نصايح آنان را تشكيل مىداد و از آن بيم داشتند كه امام (ع) در كارى كه در پيش گرفته است كشته شود. لذا امام (ع) به آنها پاسخ مىدهد، منطقى كه او بر پايهاش حركت مىكند جز اين است، زيرا كه جدّش را در خواب ديده است و براى امتثال فرمان آن حضرت مأمور انجام چنين تحركى است.
در پاسخ امام (ع) به عبداللّه بن جعفر شايان ذكر است: «اما بعد، نامهات به من رسيد.
آن را خواندم و آنچه را كه يادآور شده بودى دريافتم. به آگاهى تو برسانم كه من جدّم را در خواب ديدم و آن حضرت مرا از كارى خبر داد و من در پى آن هستم، خواه به سودم باشد يا به زيانم. اى پسرعمو، به خدا سوگند اگر در لانه جنبدهاى از جنبدگان زمين باشم، آنان مرا بيرون خواهند آورد و خواهند كشت! به خدا سوگند آنان بر من ستم روا خواهند داشت، همان گونهاى كه يهوديان بر روز شنبه ستم روا داشتند.
والسلام» [١]
(٢) ٢- از اخبار مربوط به تلاشهاى عبداللّه جعفر و نامهاى كه براى امام (ع) فرستاد [٢] چنين بر مىآيد كه او معتقد يا اميدوار بود كه بتواند از طريق ميانجيگرى، ميان حكومت اموى و امام (ع) صلح برقرار كند، البته به شرطى كه حضرت از قيام و خروج دست بكشد.
هرچند كه بيعت نكند.
امام (ع) نيز در پاسخ اين توهّم يادآور شد كه چنانچه بيعت نكند به ناچار كشته خواهد شد! و او نيز هرگز با يزيد بيعت نخواهد كرد و ناگزير نتيجه اين خواهد بود كه «چنانچه در لانه جنبندهاى از جنبندگان زمين باشم، مرا بيرون خواهند آورد تا بكشند! ...»
[١] الفتوح، ج ٥، ص ٧٤.
[٢] در روايت الفتوح، (ج ٥، ص ٧٤) آمده است كه عبداللّه جعفر در پايان نامهاش گفت: «در حركت بهسوى عراق شتاب مكن كه من از يزيد و همه بنىاميه براى تو و مال و زن و فرزندت امان مىگيرم. والسلام»