با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢١ - چرا انقلابيون به كاخ حمله نكردند!؟
توانستند پيش از فرا رسيدن شب به مسلم بپيوندند. دليل اين سخن، گفتار فرمانده عباس جدلى است كه گفت: «... سپس مردم همديگر را به سوى ما فرا خواندند و اجتماع كردند، به خدا سوگند اندكى نگذشت كه مسجد از مردم و رعيت پرشد و تا شب پيوسته مىآمدند ...» [١] مسلم به دنبال نيروهاى خود در بيرون كوفه نيز فرستاد، ولى گويا آنان هنگامى موفق به آمدن داخل كوفه گشتند كه مردم پراكنده گشته بودند، محاصره پايان يافته و اوضاع دگرگون شده بود؛ مانند دستهاى كه مختار آورد و دستهاى كه عبداللّه بن حارث بن نوفل آورد. اينان هنگامى به كوفه درآمدند كه كار پايان يافته بود. در نتيجه پس از آن كه بر آن دو تن روشن شد كه مسلم و هانى به قتل رسيدهاند، مختار ناچار مدّعى شد كه براى حمايت عمرو بن حريث آمده است. در روايتى تاريخى آمده است: «مختار هنگامى قيام مسلم در روستاى خود به نام خطوانيه به سر مىبرد. آنگاه با پرچمى سبز، دوستدارانش را به حركت آورد؛ و عبداللّه بن حارث پرچمى سرخ حمل مىكرد. مختار پرچمش را بر در خانه عمرو بن حريث فرو برد و گفت: آهنگ دفاع از عمرو را داشتم! براى آن دو توضيح داده شد كه مسلم و هانى كشته شدهاند و از آنان خواسته شد كه زير پرچم امان، نزد عمرو بن حريث درآيند؛ و آن دو چنين كردند. ابن حريث گواهى داد كه آن دو از مسلم دور بودهاند و ابن زياد پس از ناسزاگويى و زدن با چوبدستى بر سر و صورت مختار و شكافتن چشم وى، آن دو را به زندان افكند؛ كه تا هنگام قتل حسين (ع) در زندان باقى ماندند.» [٢]
از اينجا دانسته مىشود كه مسلم مدّت زيادى از آن روز را صرف جمع آورى نيروها كرد و منتظر رسيدن باقيمانده بود. او قصد داشت كه پس از آن دست به عمليات نظامى سرنوشت ساز بزند كه منجر به فتح قصر در برابر انقلابيون شود و بر آن تسلط يابد و ساكنانش را زير فرمان خويش درآورد.
[١]- تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٢٨٧.
[٢] مقتل الحسين (ع)، مقرم، ص ١٥٧- ١٥٨. در روايت طبرى آمده است: «مختار بن عبيد و عبداللّه بنحارث بن نوفل همراه مسلم قيام كردند. مختار با پرچمى سبز بيرون آمد. عبداللّه با پرچمى سرخ آمد و جامهاى سرخ به تن داشت. مختار پرچمش را آورد و بر در خانه عمرو بن حريث فرو برد و گفت: براى دفاع از عمرو بن حريث قيام كردم!» (تاريخ طبرى، ج ٢، ص ٢٩٤)