با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٨ - اقدامى كه شايسته تحقق بود
شايد اين بزرگترين مانع بر سر راه بزرگان قبايل شيعه بود كه نمىتوانستد قبايل بزرگ خويش را به طور علنى بر ضد حكومت اموى بشورانند و اقدامى در خور شايسته انجام دهند. زيرا افراد بسيارى بودند كه در دستگاه امويان خدمت مىكردند و بلافاصله اخبار مربوط به فعّاليّت و تصميم رهبران را گزارش مىدادند؛ و با اين كار هم آن اقدام در نطفه خفه مىشد و هم آن رهبر شيعى و طرفدارانش نابود مىشدند. براى مثال در قبيله بزرگ شيعى مذحج، همان طور كه رهبرى برجسته همانند هانى بن عروه ديده مىشود، رهبر- يا رهبران- ديگرى همانند عمروبن حجّاج زبيدى [١] نيز ديده مىشوند كه حاضرند حتى بر خلاف مصالح مذحج و به نفع امويان جانفشانى كنند. عمرو بن حجاج با ايفاى نقش مشكوكش بر امواج قيام مذحج سوار شد [٢] و آنان را از حمله به كاخ و آزادسازى هانى بن عروه منصرف كرد و با همدستى شريح و ابن زياد آنان را فريفت و پراكنده ساخت.
اين ويژگى در قبايل بنى تميم، بنى اسد، كنده، همدان، ازد و ديگر قبايل كوفه نيز به چشم مىخورد.
بنابراين دشوار بود كه يكى از رهبران شيعى كوفه بتواند افراد قبيلهاش را بر ضدّ حكومت اموى وارد ميدان كند، زيرا بزرگانى از همان قبيله طرفدار بنىاميه بودند و مىتوانستند از درون، تلاشهاى آن رهبر را بى اثر گردانند؛ و يا آن كه با كمك گرفتن از اموىها از خارج وارد عمل شوند.
٣- علاوه بر دو عامل اوّل و دوم- كه مهمترين عوامل بودند- عامل سوم را بايد به آنها افزود و آن شيوع بيمارى ضعف روحى و دوگانگى شخصيت و سستى تجسّم يافته در دنيا دوستى و عافيتطلبى و ناخشنودى از مرگ بود كه به خصوص اكثريت كوفيان آن روز، بدان مبتلا بودند.
[١] مثل كثير بن شهاب بن حصينى حارثى (مذحجى).
[٢] در بحثهاى قبل گذشت كه همه دلايل و نشانههاى تاريخى بر اين نكته تأكيد مىكند و هرگونه شك رابرطرف مىسازد كه عمرو بن حجاج، به طور عمد نسبت به هانى و خود قبيله مذحج خيانت كرد و با اصرار خواستار درآمدن زير پرچم بنىاميّه شد و در فاجعه قتل امام حسين (ع) و يارانش و اسارت خاندان آن حضرت فعّالانه شركت جست.