با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٧ - اقدامى كه شايسته تحقق بود
اين روحيّه در ميان شيعيان كوفه سخت ريشه دوانيده بود. به ويژه آن كه معاويه در طول بيست سال حكومت سياه و سخت، با اعمال سياستهاى خاصّ خودش، قبايل را به جان هم انداخت و آنان را سركوب كرد. بر ميزان مراقبت و جاسوسى افزود و شيعيان را زير فشار پيوسته قرار داد و رهبرانشان را به قتل رساند. اين سياست موجب احتياط كارى فراوان و ترس شديد مردم از حاكم و بى اعتمادى مردم نسبت به يكديگر و فردگرايى به هنگام اتّخاذ موضع و تصميمگيرى آنان شد.
براى اثبات آنچه گفتيم، كافى است كه تفرقه و تشتّت آراء كوفيان را در نامههايى كه هنگام حضور امام حسين (ع) در مكّه براى ايشان نوشتند، دليل بياوريم. چنانچه ميان سران و بزرگان كوفه چندگانگى نمىبود، نامهها و فرستادگانشان نيز متعدّد نبود.
چنانچه از نظر و تصميم يك رهبر پيروى مىكردند، براى امام (ع) نيز نامه همان يك تن كفايت مىكرد. نه دوازده هزار نامه! و امام (ع) نيازى نداشت كه از آخرين فرستادهشان بپرسد: «به من بگوييد پاى اين نامهاى را كه بوسيله شما دو تن فرستاده شده چه كسانى امضا كردهاند؟» [١]
ديگر دليل بى اعتمادى و بى اطمينانى و فرد گرايى مردم در تصميمگيرى، گفتار عابس بن ابى شبيب شاكرى در حضور مسلم بن عقيل است كه بيان شد و تنها باورهاى خود را بيان كرد. [٢]
(٢) ٢- يكى از پديدههايى كه در ميان همه قبايل عربى ساكن كوفه شايع گشته بود، دودستگى مردم در درستى بود. اگر در قبيلهاى گروهى مخالف امويان و يا دوستدار اهلبيت پيدا مىشد، در مقابل ايشان، از همان قبيله، گروهى ديگر بودند كه طرفدار حكومت اموى بودند و در دستگاه آنان خدمت مىكردند. ولى در مجموع اين قبايل، شمار طرفداران امويان، از مخالفان به طور عام و دوستداران اهلبيت به طور خاص بيشتر بود.
[١] اللهوف، ١٥.
[٢] تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٢٧٩.