با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٦ - اقدامى كه شايسته تحقق بود
براى مدتى طولانى به گوش حكومت اموى نمىرسيد و تحرك آنان براى رويارويى با نهضت تا رسيدن امام به كوفه به تأخير مىافتاد؛ و آن حضرت به كوفه مىآمد و زمام امور را به دست مىگرفت و انقلاب را در راستاى هدفهاى كامل رهبرى مىكرد.
در نامههاى امام (ع) به كوفيان و يا در سفارشهاى ايشان به مسلم عقيل، چيزى مبنى بر اين كه اهل كوفه را از انجام چنين اقدامهايى باز دارد ديده نمىشود. بلكه حضرت بر آنها مهر تأييد زد و كوفيان را به قيام همراه مسلم فراخواند؛ و در نامه نخست خود- طبق روايت ابن اعثم كوفى- فرمود: «همراه پسر عمويم به پا خيزيد و با او بيعت كنيد و او را يارى دهيد و رهايش مكنيد!»
در نامه دومى كه به دست قيس بن مسهر صيداوى فرستاد- كه به سبب دستگير شدن پيك، به وسيله ابن زياد به كوفيان نرسيد- امام (ع) از مردم خواست كه با سرعت و جديّت هرچه تمامتر دست به كار شوند؛ آنجا كه فرمود: «چون فرستادهام نزدتان آمد با عزم و جديّت دست به كار شويد!» [١]
ولى شيعيان كوفه اين اقدام را انجام ندادند. با آن كه شمار افراد خبره و آگاه به مسائل اجتماعى، سياسى و نظامى در ميانشان اندك نبود؛ و بسيار بعيد مىنمايد كه فكر چنين اقدامى بارها بر ذهن آنان نگذشته باشد! پس چرا اقدام نكردند؟
شايد بتوان مهمترين عواملى را كه موجب شد شيعيان اوضاع كوفه را پيش از آمدن امام (ع) به دست نگيرند، در موارد زير خلاصه كرد:
١- شيعيان كوفه- كه از قبايل پراكنده تشكيل مىشدند- به ويژه در دوران پس از امام حسن مجتبى (ع) تكيه گاهى از خود نداشتند كه بتوانند در كارها و گرفتارىهايشان به او مراجعه كنند و حل مشكل را از نظر و تصميم و فرمانش بخواهند.
آرى، بزرگان و اشراف چندى در كوفه بودند كه هر كدام در ميان قبيله خود مؤثّر بود؛ ولى اين چنين نبود كه در رويدادهاى بزرگ و جديد بتوانند تصميمى واحد بگيرند و از تفرقه و چند دستگى جلوگيرى كنند.
[١] ر. ك: جلد دوم همين پژوهش.