با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٥ - اقدامى كه شايسته تحقق بود
امام حسين (ع) گفت: اگر اينها كه نزدت فرستادهاند سختى جنگ را از عهده تو برمىداشتند و كار را براى تو آماده مىساختند و تو نزدشان مىرفتى، پسنديده بود، اما در اين وضعيتى كه شما مىگوييد من رفتن را به صلاح نمىدانم! [١]
عمر بن عبدالرحمن مخزومى خطاب به امام مىگويد: شما به شهرى مىروى كه كارگزاران و اميرانش در آنجايند و بيتالمال را در اختيار دارند، مردم نيز بنده درهم و دينارند. من نگران هستم كه همان كسى كه به تو وعده يارى داده و تو را از آن كه همراه وى به جنگ او مىروى دوستتر مىدارد، با تو بجنگد! [٢]
ابن عباس خطاب به امام (ع) گفت: اگر اهل عراق، آن طور كه مىپندارند، خواهان تو هستند به آنان بنويس كه دشمنشان را بيرون برانند و سپس به سوى آنان برو. [٣]
امام (ع) نيز چنين اظهاراتى را مردود نمىشمارد، بلكه تأكيد مىورزد كه از روى خيرخواهى، عقل و نظر صائب است! آن حضرت خطاب به ابن عباس فرمود: «اى پسر عمو، به خدا سوگند من مىدانم كه تو خيرخواه و دلسوزى!» [٤] به مخزومى فرمود: «به خدا سوگند مىدانم كه تو رفتارى خيرخواهانه داشتى و خردمندانه سخن گفتى.» [٥] به عمرو بن لوذان فرمود: «اى عبداللّه، اين نظر بر من پوشيده نيست!» [٦]
بنابراين لازم بود كه نيروهاى مخالف حكومت اموى، در كوفه نيرو آماده مىكردند و در كار قيام پيش از زمان حركت مىكردند و پيش از آمدن امام (ع) به كوفه، اداره امور شهر را به دست مىگرفتند. به اين ترتيب كه والى اموى و همه دستياران و اركان ادارى و نيز جاسوسان و خبرچينهايى را كه مىشناختند دستگير مىكردند و بدون مجوز ويژه به كسى از كوفه اجازه خروج نمىدادند. اين كار موجب مىشد كه اخبار رويدادهاى كوفه
[١] الارشاد، ص ٢٠٥؛ الكامل فى التاريخ، ج ٢، ص ٥٤٩.
[٢] تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٢٩٤.
[٣] همان.
[٤] همان.
[٥] تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٢٩٤.
[٦] الكامل فى التاريخ، ج ٢، ص ٥٤٩.