روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ١٠٧١ - روزشمار جنگ یکشنبه ٥ مهر ١٣٦٠٢٨ ذیقعده ١٤٠١ ٢٧ سپتامبر ١٩٨١
بعد از ٣٠ خرداد شکل گرفت. علاوه بر آنکه تعداد زیادی از هواداران سازمان توسط مردم یا به کمک آنان دستگیر شدند، نوعی جدید از ضدتبلیغ علیه سازمان نیز در بین مردم ایجاد شد؛ "وحشی"، "جانی" و "دیوانه
مسلح" ازجمله القاب و صفاتی بود که مردم عناصر سازمان را با آن خطاب قرار می دادند.
حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی نیز در خاطرات خود با اشاره به آغاز عملیات ثامن الائمه(ع) برای شکست حصر آبادان در بامداد روز پنجم مهرماه ١٣٦٠ و پیروزی این عملیات، درمورد تظاهرات هواداران سازمان در این روز می نویسد: «مجاهدین خلق، که در داخل با عراق همکاری دارند، امروز با ایجاد چند صحنه جنون آمیز با برخورد مسلحانه، تلاش کردند که نشاط و شور این پیروزی را بگیرند، ولی موفق نشدند. چند اتوبوس را آتش زدند و چند نفر را شهید و مجروح کردند. خودشان ده ها کشته و اسیر دادند. اکنون رسماً به صورت ستون پنجم دشمن عمل می کنند.»
در این حرکت ناشیانه و خالی از هر نوع منطق که مسعود رجوی آن را "آزمایش" نام نهاد، به اعتراف خود وی، هواداران سازمان در دسته های ٥٠، ١٠٠ و ٢٠٠ نفره کشته یا دستگیر شدند. رجوی با صراحت ناگزیر شد اعتراف کند که «... به نسبت هدف شماره ٢ (تست کردن عنصر اجتماعی)، جواب آزمایش منفی بود» و باز آن را به گردن اختناق رژیم انداخت. جمعی از جداشدگان از سازمان در کتاب چه باید کرد؟ با اشاره به حضور خود در آن راه پیمایی و مشاهدات عینی خویش نوشته اند: «... گفته های مسئولین [سازمان] را که ٥ مهر ٦٠ را روز سرنگونی رژیم می نامیدند، شنیده ایم، خوب می دانیم هدف چه بود ... اگر هدف تو [= رجوی] تِست بود پس چرا مسئولینت می گفتند فردا (٥ مهر) کار تمام است و با سلاح های سنگین می آییم و اگر این طور نبود چرا دروغ می گفتند.»
در اینجا گزارش یک نوجوان[١] که مسئولیت یک واحد نظامی را نیز در تظاهرات مسلحانه ٥ مهر به عهده داشته و خود نیز مرتکب قتل شده است، عیناً نقل می کنیم:
«پنجم مهر تمام تدارکات آماده شد: چندین واحد بودند [و] هر واحد - عموماً - از ٤ نفر تشکیل می شد که هرکدام ٤ سلاح ژ٣، با خشاب و حدود ٥٠٠، ٤٠٠ فشنگ داشتند. قبل از تظاهرات گفته بودند: برای اینکه آماده شوید ازنظر بدنی، غذای خوبی بخورید. همه، آن روز، صبحانه مفصّلی خوردند و وارد تظاهرات شدند. موقع شروع، همه نیروها رفتند سوار ماشین شدند و جریان عادی در خیابان بود. تا اینکه ماشین را به طور عرضی پارک کردیم و پیاده شدیم و شروع به تیراندازی و شلیک هوایی کردیم. سازمان گفته بود: شما اصلاً قرار نیست در تظاهرات شرکت کنید؛ فقط بروید شلیک کنید، یک میلیون آدم می آید و شما را روی دست بلند می کند. ما هم انتظار داشتیم که یک میلیون نفر بیایند و ما را روی دست بلند کنند. البته چنین آرزوی خامی انجام نیافت. ما در خیابان طالقانی (تخت جمشید سابق) بودیم. خیابان کلاً تخلیه شده بود ما ماندیم و چند ماشین، که به طور پراکنده در خیابان به چشم می خورد.
نکته دیگر اینکه در آن روز، این طور که دیدیم، نیروهایی که در تظاهرات آن [قسمت] خیابان شرکت داشتند، حدود ١٠ نفر بیشتر نمی شدند و ما - هیچ کدام - آموزش نظامی [سطح پیشرفته] ندیده بودیم (در اسلحه، ماشه و ضامن یک چیز ساده ای است)، چون آموزش نظامی ندیده بودیم که در یک مقطع چه کار کنیم و چه کار نکنیم، من دقیقاً یادم هست که مثلاً از این طرف داد می زدند که آن طرف چیزی تکان خورد، تمام آن خیابان و آن قسمت را به رگبار می بستیم. احتمالش هم بود که گلوله ها به مردم اصابت کند. درواقع درگیری بود، تظاهرات به هیچ وجه انجام نگرفت. ...
[١] افشین برادران قاسمی، در اواخر سال ١٣٥٩ درحالی که ١٣ سال بیشتر نداشت، هوادار سازمان شد. او فعالیتش را نخست با پخش و فروش نشریات، آغاز کرد. پس از ٣٠ خرداد ١٣٦٠، ابتدا پیک یکی از گروه های سازمان بود و سپس وارد تیم های نظامی شد. درجریان تظاهرات مسلحانه ٥ مهر ١٣٦٠، فرماندهی یک واحد نظامی را برعهده داشت که در صحنه عمل دستگیر شد.