روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٩٨٠ - روزشمار جنگ چهارشنبه ١ مهر ١٣٦٠ ٢٤ ذیقعده ١٤٠١ ٢٣ سپتامبر ١٩٨١
محسن رضایی در ادامه، جنگ یک ساله را به سه مرحلة حمله عراق به ایران، مرحله توقف و مرحله حملات ایران برای آزادسازی زمین های اشغالی تقسیم کرد و افزود: «جنگ از زمانی که شروع شد، سه مرحله را پشت سر گذراند. مرحله اول زمانی بود که عراق تهاجم خود را آغاز کرده بود و ما قصد متوقف کردن عراق را داشتیم. این مرحله از ابتدای جنگ تا چند ماه طول کشید. در این مرحله عراق مرتب تهاجم می کرد و ما سعی داشتیم که عراق را متوقف کنیم. مرحله بعد از توقف، پیشروی عراق شروع شد. در این مرحله ما به فکر تهاجم افتادیم، تهاجم را در یک وهله با برتری وضعیت کلاسیک شروع کردیم؛ یعنی آمدیم تانک ها، توپخانه و لشکرهایمان را به کار گرفتیم و علیه عراق وارد صحنه شدیم. این تجربه را کردیم، ولی دیدیم که نابرابری بسیار زیاد است و عراق با نیروهای کلاسیکی که دارد خواسته اش این است که ما با این شیوه با او بجنگیم و دیدیم که ما نمی توانیم در بُعد صرفاً کلاسیک تجربه موفقی داشته باشیم. این مرحله هم طول کشید و حملات که ما کردیم گرچه در ابتدا حملات موفقی بود، اما در آخر دیدیم که نتوانست ما را به یک پیروزی چشمگیری برساند. از این به بعد، ما وارد
یک مرحله جدیدی شدیم و آن تکیه بر نیروهای مردمی درپیوند با تجارب کلاسیک بود. در این مرحله ما ترکیبی از مردم، بسیج، پاسداران، عشایر، نیروهای ارتش و ژاندارمری درست کردیم. این تجربه جدید تجربه بسیار بدیعی در کل دنیا بود و سابقه نداشت در جنگی که دشمن با قدرت کلاسیک وارد صحنه شده، ما فقط با مردممان و با تکیه بر نیروهای کلاسیک وارد صحنه شویم. همین شیوه باعث شد عراق در مراحلی چند کاملاً با شکست مواجه شود.»
وی همچنین درمورد جو ملتهب جامعه و برداشت های عمومی پس از حمله عراق و تأثیر سخنان امام در روحیه بخشی به رزمندگان و مردم و اصلاح نگرش برخی مسئولان نظامی کشور خاطرنشان کرد: «در مرحله اول جنگ، ابتدا ما فکر می کردیم تهاجم خیلی وسیع است. اردن، مصر و کشورهای خلیج [فارس] هم پشت سر حمله بودند. لحظات اول به فکر ما رسیده بود که اگر نتوانیم در مقابل تهاجم دفاع کنیم به کوه های خوزستان پناهنده بشویم و از آنجا بتوانیم جنگ را پیش ببریم، اما پیام امام در این موقعیت رهنمود بسیار توان بخشی بود که صادر شد. امام فرمودند که یک دزدی به مملکت رسول الله حمله کرده و این دزد را باید از بین برد. علی رغم آنکه آمادگی های سیستماتیک و کلاسیک نداشتیم، برادران سپاه، ارتش و بسیجی وارد جنگ های پارتیزانی با عراق شدند. من به یاد می آورم که در خوزستان برادری بود به نام شهید غیور اصلی که مسئول آموزش سپاه خوزستان بود، ایشان توانستند با ١٥٠ نفر، نیروهای عراقی را که با دورزدن سوسنگرد و بستان تا حمیدیه آمده بودند، ازطریق شبیخون هایی که زدند تا ٧٠ کیلومتر به عقب برانند. این آغازی بود برای اینکه ما وارد جنگ های پارتیزانی و چریکی علیه عراق بشویم و عراق را متوقف کنیم و عراق به این ترتیب زمین گیر شد و ما در حقیقت با ایثارها و