اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٢١
معین ضرورت دارند ، و ثانیا عللی است که این ضرورتهای وقتی را ایجاد میکنند . آن علل ، علل اقتصادی است . پس تمام حوادث تاریخ را با علل اقتصادی توجیه میکنند . مثلا اگر شما بگوئید چرا اسکندر به ایران حمله کرد و ایران را فتح نمود ، آنها جز یک علت برایش ذکر نمیکنند که همان علت اقتصادی است . باز اگر بگوئید چطور شد که عیسی ( ع ) یا اسلام در آن زمان معین ظهور کرد ؟ میگویند این حرف ، ریشه اقتصادی دارد ، عوامل اقتصادی ایجاب میکرد که عیسی در آن تاریخ ظهور کند و اسلام در آن تاریخ . اگر بگوئید " رنسانس " یعنی تجدید حیات علمی و ادبی که در دنیا پیدا شد ، علتش چه بود ؟ میگویند علت این را هم شما باید در عوامل اقتصادی پیدا بکنید . علل اقتصادی یگانه عامل و عامل منحصر پیدایش این جریانها است . پس جبر زمان ( که این کلمه را تودهایها به دهان دیگران انداختهاند ) به معنای اینکه تمام مقدرات بشر را اقتصاد تعیین میکند ، حرف درستی نیست ، عرض کردم به دلیل اینکه آن تفسیری که آنها درباره انسان کردهاند ، غلط از آب در آمده است و دیگر امروز شما در میان فیلسوفهای آزاد فکر دنیا ولو مادی مسلک باشند ، نمیتوانید کسی را پیدا بکنید که انسان را ماشین اقتصادی بداند . فیلسوف معروف انگلیسی " برتر اندراسل " یک آدم مادی مسلک و ضد مذهب است ، نه به خدا اعتقاد دارد و نه به هیچ مذهبی و اتفاقا از جنبههای مسلکی اجتماعی ، سوسیالیست است و تمایلش به کمونیستها خیلی زیاد است ، ولی در عین حال این فلسفه را نمیپذیرد . میگوید این حرف غلط است . همانطور