اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٣
آیهای که در آغاز سخن خواندم ، این بود : « و الشمس و ضحیها و القمر اذا تلیها »قسم به خورشید و آن روشنائی خورشید ، قسم به ماه در آن موقعی که بعد از خورشید طلوع میکند . ظاهر مفهوم آیه همین خورشید است و همین ماه ، ولی در روایات تعبیر لطیفی شده است : خورشید ، پیغمبر است و ماه امیرالمؤمنین که پیرو و دنباله رو و مقتبس از روشنائی او است . پیغمبر اکرم در باب قرآن فرمود : « القرآن یجری کما یجری الشمس و القمر » قرآن جریان دارد همانطور که خورشید و ماه جریان دارند . یعنی همانگونه که ماه و خورشید در یک جا ثابت نیستند که فقط بر یک سرزمین معین بتابند و از آن سرزمین تجاوز نکنند ، قرآن کتابی نیست که مال مردم معینی باشد ، از مختصات یک ملت نیست بلکه دائما درحال طلوع کردن است . اگر مردمی از قرآن رو برگرداندند ، خیال نکنید قرآن از بین رفت ، اقوام دیگری در دنیا خواهند بود که خیلی بهتر و بیشتر از آنها قرآن را استقبال میکنند . یکی از اعجازهای قرآن که واقعا برای کسی که اهل مطالعه باشد اعجاز است ، نسبتی است که قرآن با تفسیرهای قرآن دارد . قرآن چهارده قرن است که نازل شده . از همان قرن اول مفسرین آن را تفسیر کردند . بسیاری از مفسرین از صحابه بودند مانند عبدالله بن عباس و عبدالله بن مسعود . طبقه بعد طبقه تابعین بودند مانند سدی و ابن شبرمه . در هر دورهای مردم از قرآن همان را میفهمیدند که تفسیر میکردند . بعد دوره عوض شده ، علوم و فهم مردم تغییر کرده است ، تفاسیری آمده تفاسیر قبل را نسخ کرده است . مردم میدیدند که تفاسیر قبل را نسخ کرده است . مردم میدیدند که تفاسیر قبل قابل مطالعه کردن نیست ولی خود قرآن