اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٤٦
یکی از مسائلی که از صدر اول اسلام در میان مسلمین مطرح بوده اینست که در این دین دستوری که تعبد محض باشد یعنی خالی از هر مصلحت و حکمتی و صرفا یک دستور اختراعی محض باشد ، وجود ندارد . باید کلمه تعبد را معنی بکنم . تعبد به این معنی است که ما نباید اینطور باشیم که تا حکمت دستوری را کشف نکردهایم ، به آن عمل نکنیم . ما باید متعبد باشیم به این معنی که باید به هر دستوری که ثابت شد از ناحیه دین است عمل کنیم خواه اینکه حکمتش را فهمیده باشیم یا نفهمیده باشیم . ولی از ناحیه خود دین تعبد محض وجود ندارد ، به این معنی که هیچ دستوری که خالی از حکمت و مصلحت باشد وجود ندارد . هر دستوری به واسطه یک حکمتی است . لهذا علما دو قاعده که عکس یکدیگرند ، بیان کرده و اسم آنها را قاعده ملازمه گذاشتهاند . میگویند بین حکم عقل و حکم شرع همیشه تلازم است یعنی هر چه را که عقل حکم به لزوم آن بکند دین هم حکم به لزوم آن میکند و هر چه را که دین حکم به لزوم آن بکند عقل هم حکم میکند ، به این معنی که اگر عقل یک مصلحتی را کشف کرد ( کشف یقینی و قطعی نه کشف احتمالی و گمانی ) ، در اینجا باید حکم بکنیم که حتما اسلام دستورش همین است ولو آن دستور به ما نرسیده باشد . فقها دارند مواردی که فتوا میدهند و حال آنکه دلیل نقلی از ناحیه شارع نرسیده است . فقط از باب اینکه عقل اینجور حکم میکند فتوا میدهند . مثلا مسألهای هست در فقه به نام " ولایت حاکم " یعنی حاکم شرعی در بسیاری از موارد حق ولایت دارد . اگر شخصی بمیرد و وصیتی معین نکرده باشد و یک قیم شرعی هم