اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨٢
فرموده مجدد هست باید برای همه مذاهب باشد ، آن هم یکی از مذاهب اسلامی است ، خارجیگری هم از مذاهب اسلامی است ، ببینیم در مذهب شیعه چه کسانی مجدد بودهاند ؟ حساب کردند گفتند محمد بن علی الباقر مجدد مذهب شیعه است در اول قرن دوم ، علی بن موسی الرضا مجدد مذهب شیعه است در اول قرن سوم ، شیخ کلینی مجدد مذهب شیعه است در اول قرن چهارم . این را برای هر مذهبی توسعه دادند و حتی برای سلاطین هم در هر صد سال یک مجدد حساب کردهاند . این فکر به شیعه سرایت کرده است . من کتابها را خیلی گشتم . به نظر من اولین کسی که این فکر را در شیعه وارد کرد شیخ بهائی بود نه به عنوان اینکه این را یک حقیقت بداند و بگوید که این حدیث درست است ، بلکه در رساله کوچکی که در " رجال " دارد وقتی که راجع به شیخ کلینی بحث میکند میگوید شیخ کلینی چقدر مرد باعظمتی است که علمای اهل تسنن او را مجدد مذهب شیعه دانستهاند . شیخ بهائی یک مرد متبحر بود ، از حرفهای اهل تسنن اطلاعاتی داشت ، خواست این را به عنوان فضیلتی از شیخ کلینی ذکر کند نه اینکه این حدیث ، حدیث درستی است . گفته است شیخ کلینی آنقدر عظمت دارد که اهل تسنن به حرفش اعتماد دارند و او را مجدد مذهب شیعه دانستهاند . دیگران هم که رجال نوشتهاند حرف شیخ بهائی را نقل کردهاند ، کم کم خود شیعه هم باورش آمده که این حرف ، حرف درستی است . بعد در دورههای صدسال و دویست سال بعد از شیخ بهائی ، در قرون دوازدهم و سیزدهم ( که به عقیده من ما دورهای منحط تر از این دو