اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٥
از دو قرن دولت طاهریان و بعد سامانیان و بعد صفاریان تشکیل شد . در این دو قرن ایرانیها از خود حکومتی تشکیل نداده بودند و حکومت در دست عربها بود . البته اینکه حکومت تشکیل نداده بودند یعنی ایرانی پادشاه یا خلیفه نبود والا قدرتهائی به اندازه قدرت خلیفه تشکیل داده بودند ، وزارت میکردند بطوری که به اندازه خود خلیفه قدرت داشتند مانند برامکه یا فضل ذوالریاستین . منظورشان این است که دو قرن اول اسلام از نظر ایران دو قرن سکوت و خاموشی بوده است ، یعنی ایرانی اسلام را به طوع و رغبت نپذیرفت ، زور سیاسی بود که بر آنها تحمیل شده بود و تا وقتی که از خود پادشاهی نداشتند در سکوت و خاموشی به سر میبردند . این حرف " سرجان ملکم " انگلیسی است . ( که در ایران همین حرف را بصورت کتابی در آوردند و اسمش را دو قرن سکوت گذاشتند و در آن کتاب تا توانستند به اسلام حمله کردند . ) این حرف را یک انگلیسی گفته است ، بعد انگلیسی دیگر فاضلتر گفته است که این اشتباه است ، ولی خود ایرانیها این حرف را رها نمیکنند . ادوارد براون میگوید ولی من کوشش میکنم این اشتباه را مرتکب نشوم برای اینکه اگر ما به تاریخ ایران مراجعه بکنیم میبینیم به اندازهای که ایرانی در آن دو قرن نشاط و فعالیت داشته است ، هیچ ملتی در تاریخش نداشته است . این ، دو قرن سکوت نیست ، دو قرن نشاط است ، دو قرن فعالیت است . و راستی اینطور است . اگر شما تمام دوره ساسانیان حتی قبل از ساسانیان را در نظر بگیرید ، همان دورهای که ایران از نظر سیاسی و نظامی در اوج عظمت بوده و با دولت روم رقابت