اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢٣
« ا فبلسانی هذا الکال اشکرک » [١] . این را توجه داشته باشید که
درباره ایشان نوشتهاند : کان یصلی عامه اللیل همه شب را به نماز
میپرداخت . سحر که میشد این دعا را میخواند . خود این دعا نمونه بزرگی
از زبان آوری بشر است ، نمونه بزرگی از بلاغت و سخنوری بشر است . در
مقابل خدا میگوید : آیا من با این زبان گنگ و لکنتی ترا شکر کنم ؟ ! این
است که امیرالمؤمنین ( ع ) میفرماید : اگر کسی باشد که او بر دیگران حقی
دارد اگر چه میفرماید این حق ، از نوع حقی که بندگان بر یکدیگر دارند
نیست . یعنی اگر نام این را حق بگذاریم و هیچکس بر وی حق ندارد ، او
خدای تبارک و تعالی است . آن وقت حضرت این جمله را مقدم ذکر میفرماید
: « قد کان لی علیکم حقا بولایه امرکم و لکم علی مثل الذی لی علیکم » .
مضمون چنین است : من به حکم اینکه والی و حاکم شما هستم حقی بر شما دارم
و هر والی بر رعیت حق دارد کما اینکه رعیت هم بر والی حق دارد . اکنون
من به موجب اینکه خلیفه هستم حقی بر شما دارم و شما به موجب اینکه
نسبت به من رعیت هستید و من والی شما هستم ، بر من حقی دارید . آن
مقدمه را برای این ذکر کرد که کسی فکر نکند والی بر مردم حق دارد و مردم
بر او حق ندارند .
وقتی انسان گفتار برخی از کسانی را که در فلسفههای حقوق مطالعه میکردند
، مطالعه میکند ، میبیند در آنها یک افکار پرت و پلائی که ضد و نقیض
است ، وجود دارد . بعضیها
[١] دعای ابوحمزه ثمالی .