اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨٣
قرن نداریم ، یعنی اگر بخواهیم بدانیم که معاریف شیعه و کتابهائی از شیعه در چه زمانی از همه وقت بیشتر انحطاط داشته یعنی سطحش پائینتر بوده ، قرن دوازدهم و سیزدهم است . ) افسانه سازها این حدیث را به صورت یک حدیث واقعی در نظر گرفته و بدون اینکه خودشان بفهمند که ریشه این حدیث کجاست ، نشستهاند باقی دیگرش را درست کردهاند . اهل تسنن تا شیخ کلینی آمده بودند ، اینها همینطور آمدهاند تا رسیدهاند به اول قرن چهاردهم . گفتند میرزای شیرازی مجدد مذهب شیعه است در اول قرن چهاردهم . حالا این مدرکش چیست ، معلوم نیست . از همه مضحکتر اینست که حاج میرملاهاشم خراسانی در کتاب " منتخب التواریخ " همین موضوع را نقل کرده است و مجددهای مذهب شیعه را قرن به قرن ذکر میکند . او هم هر چه نگاه میکند میبیند جور در نمیآید برای اینکه افرادی بودهاند که واقعا میتوان اسمشان را مجدد گذاشت از بس که خدمت کردهاند ولی اتفاقا در سر صد سال نبودهاند مثل شیخ طوسی . ( شاید عالمی پیدا نشود که به اندازه او به شیعه خدمت کرده باشد ولی گناه او این بوده که در بین دو صد ساله قرار گرفته است و نمیشود ا و را مجدد حساب کرد . ) اما عالم دیگری را که در درجه بسیار پائینتری است ، مجدد حساب کردهاند . حاج ملاهاشم مثل علمای تسنن گفته است علما حسابشان جدا است ، سلاطین هم حسابشان جدا است . مجددها در میان خلفا و سلاطین کیانند ؟ تا آنجا که شیعه پادشاه نداشته است ، از سنیها گرفتهاند : عمر بن عبدالعزیز و مأمون و . . . از آنجا که خود شیعه پادشاه داشته است ، آمدهاند سراغ پادشاهان شیعه :