اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥
به کار رفته از آن جهت است که چنین فرض شده که خاصیت زمان اینست که همه چیز حتی حقایق جهان را نیز فرسوده و کهنه نماید . و حال آنکه آنچه در زمان کهنه و نو میشود ماده و ترکیبات مادی است ، یک ساختمان ، یک گیاه ، یک حیوان ، یک انسان محکوم به کهنگی و زوال است ، اما حقایق جهان ثابت و لایتغیر است . آیا جدول فیثاغورث به حکم اینکه بیش از دوهزار سال از عمرش میگذرد کهنه شده است ؟ آیا گفته سعدی : " بنی آدم اعضای یک پیکرند " چون هفتصد سال از عمرش میگذرد منسوخ و غیر قابل عمل است ؟ آیا به دلیل اینکه عدالت و مروت و وفا و نیکی چندین هزار سال است که دهان به دهان میگردد مندرس شده است ؟ بلکه گفتن اینکه جدول فیثاغورث عمر چندهزار ساله دارد و گفته سعدی عمر هفتصدساله ، غلط است ، محتوای جدول فیثاغورث و شعر سعدی حقایقی ازلی و ابدی میباشند و آنان بازگو کننده آن حقایقند و بس . میگویند قوانین عصر برق و هواپیما و فضانورد نمیتواند عینا همان قوانین عصر چراغ نفتی و اسب و قاطر و الاغ باشد . جواب اینست که شک نیست که در عصر برق و هواپیما مسائل جدیدی رخ مینماید که باید پاسخ خودش را بازیابد ولی هیچ ضرورتی ایجاب نمیکند که الزاما چون برق بجای چراغ نفتی و هواپیما به جای الاغ آمده است باید مسائل حقوقی مربوط به اینها از قبیل خرید و فروش و غصب و ضمان و وکالت و رهن هم یک سره تغییر کند و یا چون والدین و فرزندان و زوجین اعصار گذشته الاغ سوار بودهاند و پدران و مادران و فرزندان و شوهران و