اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٤
کوچ کنند ؟ برای اجتهاد . قرآن این هدف را به این تعبیر ذکر کرده است :
« لیتفقهوا فی الدین »که از هر فرقهای ، طائفهای در دین تفقه پیدا کنند
. قرآن مسألهای را طرح کرده است به نام تفقه در دین . این کلمه ، معنائی
بالاتر از معنای علم دین میفهماند . یک علم دین داریم یک تفقه در دین .
علم یک مفهوم وسیعی است . هر دانستنی را علم میگویند ولی تفقه به طور
کلی در هر موردی استعمال نمیشود . تفقه در جائی گفته میشود که انسان یک
دانش عمیقی پیدا بکند یعنی علم سطحی علم هست ولی تفقه نیست . " راغب
اصفهانی " میگوید : التفقه هو التوسل بعلم ظاهر الی علم باطن تفقه
اینست که انسان از ظاهر باطن را کشف کند ، از پوست مغز را دریابد ، از
آنچه که به چشم میبیند و حس میکند ، آنچه را که حس نمیکند درک بکند .
معنای تفقه در دین اینست که انسان دین را سطحی نشناسد ، یعنی در دین ،
روحی هست و تنی ، در شناختن دین تنها به شناختن تن اکتفا نکند .
ما در احادیث گاهی برمیخوریم به اینگونه مضامین : روزی برسد که « لا
یبقی من القرآن الا درسه و من الاسلام الا رسمه » [١] از قرآن جز یاد گرفتن
ظاهری و از اسلام جز نقشی باقی نمیماند . امیرالمؤمنین در یک جا راجع به
آینده بنی امیه که بحث میکند میگوید مثل اسلام در آن زمان مثل ظرفی است
که محتوی مایعی بوده است ، بعد آن ظرف را وارونه کرده باشند و آن مایع
[١] بحار ، ج ٥٢ ، ص ١٩٠ ( قریب به این عبارت ) .