اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٧
کرده است . گفتند نه ، بالاخره هر چه باشد قرآن است ، تو میگوئی ما شمشیر به قرآن بزنیم ؟ ! تو میگوئی احترام قرآن را رعایت نکنیم ؟ فرمود ما به خاطر احترام قرآن دستور جنگ میدهیم . البته قرآن احترام دارد اما قرآن واقعی که وحی خدا است در دل من است ، صفحه کاغذ که خط قرآن روی آن نوشته شده است هم در درجه چندم احترام دارد و باید احترام داشته باشد اما نه در جائی که کار مهمتری هست . اینجا پای حقیقت قرآن درمیان است و پای نوشته کاغذ . اما مگر این افراد جامد خشک مغز میتوانستند این حرف را بفهمند ؟ میگفتند بگو مالک برگردد . اینقدر اصرار کردند که حضرت به مالک فرمود دست از جنگ بردارد . مالک پیغام داد عنقریب است که کار تمام بشود ، بگذار جنگ را ادامه بدهیم . اینها گفتند مالک کافر شده است ، اگر مالک برنگردد ترا میکشیم . چندین هزار مرد با شمشیرهای کشیده بالای سر علی ایستاده بودند که یا باید مالک برگردد یا ترا میکشیم . حالا ببینید جمود ، بی فکری ، خشک مغزی چه میکند ؟ ! چه جور کار خودش را در آنجا کرد که حضرت به مالک پیغام داد اگر میخواهی مرا زنده ببینی ، برگرد . جنگ متارکه شد . گفتند کتاب الله باید بین ما حکومت بکند . حضرت فرمود کتاب الله مانعی ندارد . پیشنهاد شد که یک نفر از این طرف و یک نفر از آن طرف انتخاب بشود تا حکم باشند و هر چه آنها حکم کردند همان کار را بکنند . معاویه عمرو بن العاص را حکم قرار داد . امیرالمؤمنین فرمود مرد میدان او عبدالله بن