اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٢١
خدا از خویشتن چیزی ندارد . اگر بندگان را با یکدیگر مقایسه بکنیم ، این ، چیزی دارد و آن ، چیزی دیگر ، اما اگر بندگان را در مقابل خدا در نظر بگیریم ، هیچ بندهای هیچ چیزی از خودش ندارد ، آنچه دارد از اوست . یک مثال کوچک : پدری دارای دو فرزند است . برای یکی از آندو کفش میخرد ، برای دیگری هم کفش میخرد . برای این لباس میخرد برای آن هم میخرد . به این پول میدهد به او هم پول میدهد . این بچهها وقتی خودشان در مقابل همدیگر باشند ، میتوانند بین خودشان مرز تعیین بکنند . این میگوید این پالتو مال من است ، مال تو نیست ، و واقعا این پالتو مال این است چون پدرش برای او خریده . همچنین آن پالتو مال آن بچه است و مال این نیست ، زیرا پدرش برای او خریده نه برای این . یعنی دو بچه در مقابل یکدیگر میتوانند بین خودشان مرز به وجود بیاورند . اما آیا همین بچهها در مقابل پدرشان میتوانند مرز به وجود بیاورند ، بگویند این پالتو مال تو نیست ، مال من است ؟ از نظر دیگران این امر مضحک است . از نظر کسی که بداند پدر چه نسبتی با آنها دارد ، این حرف مضحک است . تو هر چه داری از ناحیه پدر داری . یعنی در آنچه که ملک پدر است ، تو از آن فرزند دیگر اولویت داری . الان این پالتو ملک پدر است . در آنچه که جزء ثروت پدر است ، این فرزند از آن فرزند اولویت دارد نه اینکه مال این فرزند است و مال پدر نیست . نسبت بنده در مقابل خدا از نسبت فرزند و پدر بینهایت درجه قویتر و شدیدتر است . یعنی بنده هر چه داشته باشد ، اعم از