اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٨٤
عضدالدوله دیلمی و . . . کم کم رسیدند به نادرشاه . این مردی که از کلهها منارهها میساخت ، شده است مجدد مذهب شیعه ! بعد میگوید نادرشاه اهمیتش این بود که سپهسالار خوبی بوده است ، یک قلدر بزن بهادر خوبی بوده است . تا روزی که متوجه دشمنان ایران بود خوب کار میکرد ، دشمنان ایران را بیرون کرد ، هندوستان را فتح کرد ، ولی بعد دیگر کارش خونریزی بود ، هی آدم کشت تا آنجا که بعضی معتقدند این مرد در آخر عمرش دیوانه شد . این مرد دیوانه میآید میشود مجدد مذهب شیعه ! ببینید کار ما به کجا رسیده است ؟ ! ببینید مالیات گرفتنش چگونه بوده است ؟ اصطلاحاتی خودش وضع کرده بود مثلا میگفت من از فلان جا یک الف میخواهم . دیگر یک ذره حساب در کارش نبود که این الف که میگوید مساوی مثلا یک کرور تومان است یا الف کله آدم ؟ ! مثلا میگفت من از ورامین یک الف میخواهم . آخر این ورامین اینقدر ثروت دارد یا ندارد ؟ ! دورهای از چند ساله آخر عمر نادر که به داخل ایران پرداخته بود ، اسف آورتر وجود ندارد . توجه داشته باشید که گاهی در این حرفها ریشههائی از مذهبهای دیگر وجود دارد . اهل مذهبهای دیگر آمدهاند معتقدات خودشان را داخل کردهاند . این فکر که در هر هزار سال یکبار یک مجدد دین میآید ، مربوط به قبل از اسلام است . این حرف مال اسلام نیست . باباطاهر میگوید :
| به هر الفی الف قدی برآید |
| الف قدم که در الف آمدستم |