اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٣٥
تازه من به نسل آینده کاری ندارم ، نسل حاضر را در نظر میگیرم . پدر و فرزند کوچکش را در نظر میگیرم . آیا فرزند کوچک بر پدر حق دارد یا نه ؟ آیا شما میتوانید در دنیا کسی را پیدا بکنید که بگوید این بچه کوچک بر این پدر و مادر حقی ندارد ؟ بلکه همه میگویند حالا که این بچه را بوجود آوردهای مجبوری که او را بزرگ کنی . پس این بچه حق دارد . بعد این سؤال پیش میآید که حق این بچه از کجا پیدا شد ؟ آیا جز این است که بگوئیم دستگاه خلقت افراد را به هم مربوط کرده و این ، حقی است که خداوند عالم در متن خلقت در میان افراد برعهده یکدیگر قرار داده است ؟ گویی خدا میگوید به همان دلیلی که در وجود تو یک عاطفه پدری و در وجود همسرت یک عاطفه مادری قرار دادهام ، یک اولویتی میان شما و این فرزند وجود دارد . در نتیجه این بچه به گردن شما حق دارد . این حق را متن خلقت قرار داده است . بنابراین اجتماع بطور کلی حق دارد . اما آن فرضیه دیگر که میگوید اجتماع وجود دارد ، فرد وجود ندارد . من فکر میکنم این فرضیه ، سخنی است که اصلا احتیاج ندارد که کسی آن را رد بکند . اینقدر مهمل و نا مربوط است که قابل بحث نیست . فرد وجود ندارد یعنی چه ؟ ! حداکثر اینست که بگوئیم اجتماع وجود دارد ، اجتماع هم ترکیب شده از افراد . آن وقت آیا میشود گفت فرد اصلا وجود ندارد و امری است اعتباری ؟ اگر فرد امری است اعتباری پس این مرکب از کجا به وجود آمده است ؟ ! در اینجا ما میتوانیم مطلبی را که در