اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٢
خودش معلول علت دیگری است که با پیدایش آن علت ممکن نبود که آن باد حرکت نکند . مثلا در جو ، هوای گرم و هوای سرد جایشان را عوض کردند ، یا نه ، قسمتی از هوای پائین گرم شد و به مقتضای اینکه حرارت به هر چیز که میرسد آن را منبسط میکند ، هوا انبساط پیدا میکند و سبکتر میشود ، و هوای مافوق سرد است و سنگینتر ، هوای سنگین فشار میآورد به پائین ، هوای سبک فشار میآورد به بالا ، موجی پیدا میشود ، باد پدید میآید . باز آن گرم شدن قسمتی از هوا معلول علتی است ، مثلا رسیدن نور خورشید به یک نقطه معین ، و آن هم معلول علت دیگری است ، و همینطور . محال بوده است که این برگ در آن زمان حرکت نکند کما اینکه محال بوده است که این حرکت در غیر زمان خودش صورت بگیرد ، چون این کار در وقتی انجام میشود که علتش پیدا شده باشد و علتش هم در وقتی پیدا میشود که علت خودش پیدا شده باشد . از نظر قانون فلسفی این مطلب یعنی جبر زمان و به اصطلاح فلاسفه ضرورت وقتی که هر چیزی در وقت خودش ضرورت دارد و در غیر وقت خودش امتناع دارد ، مطلب درستی است . ما خیلی از مطالب را به حسب تصور و فرض خودمان میگوئیم چون حساب عالم در دست ما نیست اما اگر حساب عالم در دست ما باشد ، به عقل خودمان میخندیم و مثلا نمیگوئیم چه مانعی داشت که من در زمان سعدی میبودم و سعدی در زمان من . در فکر اولیه انسان هیچ عیبی ندارد . همین طور که اکنون که دو نفر اینجا نشستهاند یکی در شرق مسجد و دیگری در غرب مسجد ، ممکن است بگوئیم