اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٩
شد . در بحثی که دیشب راجع به مشروطیت عرض کردیم ، کمبودی بود که میبایست آنرا تکمیل میکردم . در این بحث ، دو موضوع باید حل بشود . یکی مسأله وضع قانون که آیا غیر از خدا کس دیگری حق وضع قانون دارد یا نه ؟ که عرض شد اگر بگوئید حق وضع قانون در مقابل قوانین الهی ، خیر ، ولی اگر بگوئید با استفاده از حقی که قانون خدا داده است در امور جزئی قانون وضع بشود ، این مانعی ندارد . مطلب دیگر اینست که مگر مقام حکومت یک مقام مقدس نیست و مگر نباید خدا آن را تعیین کرده باشد ؟ عرض میکنم چرا . پس چطور میشود که اسلام برای آن شرائطی قرار داده است که هر جا آن شرائط محقق شد اسلام اجازه داده است ؟ یعنی حق حکومت و حاکمیت به یک معنی اصلا مال خدا نیست . آنطور که خوارج میگفتند که خدا باید خودش میان مردم حکومت بکند ، غلط است ولی به یک معنای دیگر این حرف درست است . یعنی بالاخره آن حکومتی که باید میان مردم باشد باید واجد شرائطی باشد که آن شرائط را اسلام معین کرده است . اگر آن شرائطی را که اسلام معین کرده است داشته باشد ، همانطور که مفتی بدون اینکه خدا شخصش را معین کرده باشد با آن شرائط میتواند فتوا بدهد ، حاکم هم بدون اینکه خدا شخصش را معین کرده باشد میتواند در میان مردم حکومت بکند . در وضع قانون هم همینطور است ، ما باید ببینیم که اسلام اختیار وضع قانون را داده است یا نه ؟ مثلا مثال زدیم که در محیط