اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٣
انسان برای این احتیاجات دیگر خود ، دنبال وسیله میگردد . این وسیلهها همیشه در تغییر و غالبا رو به تکامل است . تغییراتی که اجتماع بشر را از این نظر پیدا می کند ، تقاضای زمان به معنای حاجتهای زمان را تغییر میدهد . فرض کنید انسان احتیاج دارد که در زمستان خودش را گرم بکند . تا وقتی که این فصول چهار گانه در دنیا هست این احتیاج هست ، ولی اموری که انسان استخدام میکند برای رفع این حاجت ، فرق میکند . یک وقت ذغال نقش اول را دارد یعنی یگانه وسیلهای که بشر با آن خودش را گرم میکند ذغال است . آنوقت ذغال خیلی قیمت پیدا میکند . کار به جائی میرسد که شعرهای معروف نسیم شمال میگوید : آقا ذغال ، میرزا ذغال ، شازده ذغال ، ولی آیا ذغال برای بشر اصالتی دارد و جزء حاجتهای اولیه بشر است ؟ نه ، ذغال وسیلهای است برای گرم کردن بشر . یکمرتبه در اثر تغییرات و اکتشافاتی که میشود نفت پیدا میشود ، به طوری که امروز ممکن است برای بشر ، از ذغال ، هم ارزانتر و هم سادهتر تهیه شود . این ( نفت یا ذغال ) ، یک حاجت دومی است برای بشر یعنی امری است که انسان به آن احتیاج دارد اما در مرحله دوم . گرم شدن احتیاج اولی است . این یک مثال کوچک بود . اینست که میگویند حاجت زمان تغییر میکند . خیلی موارد دیگر شما میتوانید پیدا کنید که در آنها احتیاجات بشر تغییر میکند ، به این شکل که سببی در کار میآید که بهتر و کم خرجتر و آسانتر و نیرومندتر است . آن مقتضیات زمانی که هر عاقلی ، هر عالمی باید آنرا بپذیرد ، اینجور مقتضیات است . اینها خلاصهای