اسلام و مقتضیات زمان 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٧
درباره پاستور هم عین همین قضیه را نقل میکنند که او هم شب عروسیش همین طور سرگرم مطالعات و تجربیات خودش بود تا صبح شد . در تاریخ مینویسند مکرر اتفاق میافتاد که او در روزهای یکشنبه که تعطیل بود با زنش قرار میگذاشت که به کلیسا یا به تفریح بروند . بعد تا زنش میخواست خودش را آماده بکند با خود میگفت خوب است یک سری به لابراتوار بزنم . غروب میشد و او هنوز در لابراتوار بود . کسانی علم را پیش بردهاند که اینطور شیفته علم بودهاند . اگر همه افراد بشر علم را برای نان میخواستند ، اصلا علم اینقدر پیشروی نمیکرد . بوعلی سینا وزیر بود . برایش سعایت کردند ، مغضوب شد . رفت مخفی شد . در همان مخفیگاه فرصت خوبی برایش پیدا شد . شروع کرد به تألیف کتاب . عدهای از شاگردان محرمانه میآمدند و او همین کتابهای معروف مانند " شفا " را در همان مخفیگاه القاء میکرده و آنها مینوشتهاند . در همین بین رفع سوء تفاهم شد و اعلام کردند که بوعلی هر کجا هست بیرون بیاید و سرپست خودش حاضر شود . بوعلی بیرون نیامد ، گفت برای من همین مخفیگاه و همین سرگرمی خیلی از وزارت بهتر است . دید اگر بیاید بیرون مجبورش میکنند که دو مرتبه کار وزارت را به عهده بگیرد . لذا از بیرون آمدن امتناع میکرد . یک عده کلفت و نوکر داشت که اینها از پست وزارت او بهره مند بودند ، اصرار کردند بیرون بیاید . امتناع میکرد. بالاخره همانها مخفیگاه او را نشان دادند و بوعلی را به زور از آنجا بیرون آوردند .